موقوف بود به اسلام آوردن من . اميّه « 1 » او را بسيار وسوسه كرد تا از دين محمد برگشت و مرتّد شد و به حضرت رسالت آمد و او را در روى « 2 » بد گفت . محمد مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود كه روزى بيايد كه خون تو بريزم و اگر فى المثل در استار كعبه آويخته باشى يا در حريم حرم ساكن شده « 3 » ، و روز بدر او را اسير آوردند مهتر عليه السّلام او را سياست فرمود و وعدهء خود را « 4 » به وفا رسانيد . و آن روز كه او را سياست مىكردند « 5 » گفت : كاشكى « 6 » هرگز اميّه خلف را « 7 » به دوستى نگرفته بودمى « 8 » و اين آيت در شأن او « 9 » نازل شد ؛ قوله تعالى
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا
.
[ نشستن محبوسى بر خوان يزيد بن مهلب و آزاد شدن او از زندان ]
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه يزيد بن مهلّب مر « 10 » وكيع را « 11 » بهجهت « 12 » مالى « 13 » كه بر وى داشت موكل كرده بود و اين موكّل وكيع « 14 » را تعرض مىرسانيد . يك روز موكل او را در بارگاه يزيد مهلب آورد تا در ديوان سخن گويد و خويشتن را تخلص « 15 » جويد « 16 » و وكيع در آن بغى پيش « 17 » اصحاب ديوان « 18 » كلمهاى گفت و مهلتى خواست . درين ميان يزيد خوردنى « 19 » خواست ، موكّل وكيع را الزام « 20 » كرد تا برود . او گفت : اگر مرا بكشى تا بر خوان امير چيزى نخورم نروم . چون چيزى بخورد ، يزيد فرمود تا او را مخلّص كردند و آن مال خطير به وى بخشيد و گفت : چون بر مايدهء
هامش
( 1 ) مپ 2 - اميه
( 2 ) بنياد - در روى .
( 3 ) متن و مپ 2 - و به حضرت رسالت آمد و او را . . . . يا در حريم حرم ساكن شده
( 4 ) مپ 2 - را
( 5 ) مپ 2 - كه او را سياست مىكردند
( 6 ) مج و بنياد + من
( 7 ) مپ 2 :
مرا
( 8 ) متن و مپ 2 : نگرفتى
( 9 ) مپ 2 : آيت آن روز
( 10 ) متن :
ابن ، مج : بر
( 11 ) متن و مج و بنياد - را
( 12 ) مج + طلب
( 13 ) مج + خطير
( 14 ) مپ 2 : وى
( 15 ) مج : مخلص
( 16 ) مپ 2 - و خويشتن را تخلص جويد
( 17 ) مپ 2 : با
( 18 ) مج + در آن معنى
( 19 ) مپ 2 : طعام
( 20 ) متن : لازم