من « 1 » بگرفت . چندانكه مرا بديد « 2 » تير در كمان نهاد « 3 » . سوسمارى آنجا خفته بود « 4 » گفت « 5 » اين تير بر دم سوسمار خواهم زد . پس بزد و دم او به زمين بدوخت .
پس تيرى ديگر درپيوست و گفت : اين بر مهرهء پشت سوسمار خواهم زد بيت
چو بگذشت پيكان بر انگشت او * گذر كرد بر مهرهء پشت او « 6 »
پس تيرى ديگر درپيوست و گفت « 7 » : هوش دار كه اين تير بر سينهء تست .
گفتم : اللّه اللّه ؛ من شتران به تو بازگذاشتم « 8 » ، تو « 9 » دست از من بدار . گفت :
ندارم تا شتران به همان جايگاه باز برى كه آوردهاى « 10 » . پس شتران را براندم ، و « 11 » به چراگاه « 12 » خود بردم مرا گفت : چه داشت ترا بدين جرأت كه كردى « 13 » ، گفتم : حاجت « 14 » ، و نيز مىديدم كه تو اسراف مىكردى و هرروز به جهت من اشترى مىكشتى « 15 » ، گفتم مرا از مروت تو كارى برنيايد ، گله اشتر « 16 » براندم تا غرض من بحاصل شود « 17 » . گفت : چون چنين است و نان من خوردهاى « 18 » و حق نان و « 19 » نمك در ميان است « 20 » بيست شتر اختيار كن و بران « 21 » . من بر آن « 22 » بيست شتر اختيار كردم « 23 » آنگاه او را مدحى گفتم « 24 » ؛
هامش
( 1 ) مج - من
( 2 ) متن : من برسيدم ، مج - چندانكه مرا بديد
( 3 ) مج + چون من او را بديدم ساعتى وقفه كردم نزديك من يك ، مپ 2 + و گفت
( 4 ) مپ 2 : است ، مج : پيدا شد
( 5 ) مپ 2 - گفت ، مج : او از آنجا آواز داد كه
( 6 ) مج بيت را ضبط نكرده است
( 7 ) مج + اكنون
( 8 ) مج : شتران ترا گذاشتم
( 9 ) مپ 2 - تو
( 10 ) مج : شتران را باز همانجا برى كه بودهاند .
مپ 2 : تا شتران را به جايگاه خود باز برى
( 11 ) متن : چون
( 12 ) مج :
قبيله
( 13 ) مج : ترا چه بر آن داشت كه اين جرأت كردى
( 14 ) مج + وام دارم
( 15 ) متن + من
( 16 ) مپ 2 : گله شتران را
( 17 ) مج :
شترانرا برانم و ببرم تا غرضى حاصل شود
( 18 ) مپ 2 - و نان من خوردهاى
( 19 ) مج - نان و
( 20 ) مج : نمك من ثابت است
( 21 ) متن - بران ، مج :
ببر
( 22 ) مج - بر آن
( 23 ) مپ + و براندم ، مج : بگرفتم
( 24 ) مج + كه خلاصهء آن اينست