گفت : نى « 1 » من امير المؤمنين مهدىام « 2 » . اعرابى كوزهء شراب از پيش او برداشت و سر كوزه محكم ببست و به يكسو نهاد . گفت : چه مىكنى مرا شراب ده . گفت : و اللّه كه ندهم كه قدح اول كه بخوردى « 3 » دعوى كردى كه خاصگى « 4 » ام « 5 » و دوم كه « 6 » خوردى گفتى « 7 » من اسفهسالار مهدى « 8 » ام « 9 » و سوم كه خوردى دعوى خلافت كنى « 10 » اگر چهارم بخورى دعوى نبوت كنى و گويى محمد رسول اللّهام ! و همين ساعت فرشتگان بيايند « 11 » و مرا زحمت دهند . امير المؤمنين ازين سخن بسيار بخنديد . بعد از ساعتى ديگر لشكر و حشم دررسيدند و اعرابى را تشريف فاخر داد و انعام وافر فرمود .
[ يكى از دزدان مهمان قبيلهاى شد و گله اشتران ايشان بدزديد و چون گرفتار آمد به حرمت حق نان و نمك از چنگ انتقام رهائى يافت ]
حكايت ( 5 ) يكى از دزدان عرب حكايت كرد كه : وقتى در باديه مىرفتم « 12 » به قبيلهاى نزول كردم . مردى بود در آنجا « 13 » در غايت شجاعت و نهايت سخاوت . چون « 14 » به وثاق او نزول كردم در حال شترى به جهت من قربان كرد . گفتم « 15 » بدين تكلف حاجت نبود چون گوشت شتر پيشينه هست « 16 » . گفت : قاعده و سنت « 17 » من آنست كه مهمان را گوشت آسوده ندهم و جز گوشت تازه پيش او « 18 » نياورم « 19 » . همچنان « 20 » چند روز آنجا بودم و او هر روزى شترى قربان مىكرد تا من فرصت طلبيدم « 21 » و گلهء اشتران او بر اندام « 22 » و ببردم . چون اعرابى را « 23 » خبر شد بر عقب من بتاخت و « 24 » سر راه
هامش
( 1 ) متن - يك بار گفتى من از خواص . . . . نى
( 2 ) مپ 2 - اعرابى گفت روا باشد و تواند بود چون ساعتى ديگر برآمد و قدحى . . . مهدىام
( 3 ) متن : بكردى
( 4 ) متن + امير المؤمنين
( 5 ) مج : دعوى خاصگى كردى
( 6 ) مج - كه
( 7 ) متن : كه
( 8 ) متن : امير المؤمنين
( 9 ) مج : دعوى سپهسالارى كردى
( 10 ) متن : كه من امير المؤمنينام ، مج : كردى
( 11 ) مج : گرد بر گرد درآيند
( 12 ) مپ 2 - مىرفتم
( 13 ) متن - در آنجا
( 14 ) متن + من
( 15 ) متن : گفت
( 16 ) مپ 2 - چون گوشت . . . . هست ، مج : چون گوشت پيشين هنوز باقيست
( 17 ) مپ 2 و مج - و سنت
( 18 ) مج : ايشان
( 19 ) مپ 2 - و جز گوشت تازه پيش او نياورم
( 20 ) مپ 2 - همچنان ، مج : همچنين
( 21 ) مج : تا فرصت يافتم
( 22 ) متن : را بدزديدم
( 23 ) متن - را
( 24 ) متن + او