فضل اللّه مىگويد « 1 » : چون « 2 » به نزديك او « 3 » رسيديم « 4 » عبد اللّه به شب مرا بخواند و گفت : كه امشب هم اينجا مقام كن و اسب را « 5 » باز مفرست . من همچنان ببودم « 6 » پس به وقت سحر عزم حصين « 7 » كرد . چون آنجا رسيد او را ديد در بازنهاده « 8 » و گستاخ « 9 » نشسته « 10 » . عبد اللّه طاهر بر وى سلام كرد « 11 » و به نزديك او فرود آمد و گفت : چه نشستهاى اينجا و چه بر آن « 12 » داشته است ترا كه در حصار بازنهادهاى « 13 » و ازين لشكر كه مىآيد احتراز نمىكنى ، و نمى « 14 » دانى كه عبد اللّه طاهر از تو در « 15 » خشم است و اين ساعت قدرت « 16 » آن دارد كه به تو نكايتى رساند « 17 » . حصين گفت : آنچه بر لفظ تو مىرود من از آن غافل نيستم و لكن انديشهء كار « 18 » كردهام « 19 » . دانستم « 20 » كه من در حق او گناهى كردهام كه سبكسارى و جوانى و نادانى مرا بر آن حامل و « 21 » باعث بوده است و اگر از وى بگريزم از آن گفته گذر كرده باشم . پس « 22 » همهء مردم حرم خود را بجايى « 23 » فرستادهام و مال و جان خود را در معرض سخط او « 24 » نهادهام « 25 » و من از خاندانىام كه اهل آن خاندان جام مرگ بسيار تجرع كردهاند و اسلاف من درين معنى مقتداى مناند « 26 » و مىدانستم كه چون او مرا بكشد و مال بستاند به حرم من تعرض نرساند . حصين چون « 27 » اين كلمات « 28 » تقرير كرد عبد اللّه طاهر سلك مرواريد اجفان را « 29 » به « 30 » الماس
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - فضل اللّه مىگويد
( 2 ) متن و مپ 2 + قصد حصين كرد
( 3 ) متن - او ، مپ 2 - به نزديك او
( 4 ) متن : رسيد ، مپ 2 - رسيديم
( 5 ) مج - را
( 6 ) مج : كردم
( 7 ) مج : قصد او
( 8 ) مپ 2 : كرده
( 9 ) مج : بستاخ
( 10 ) مپ 2 - و گستاخ نشسته
( 11 ) مپ 2 و مج : گفت
( 12 ) مج : بدان
( 13 ) مپ 2 : و چرا در حصار بازگشادهاى
( 14 ) مج : مى
( 15 ) : پر
( 16 ) متن : مرت ،
( 17 ) مپ 2 - و اين ساعت . . . رساند
( 18 ) مج - كار
( 19 ) مپ 2 - انديشه كار كردهام
( 20 ) مپ 2 : دانستهام
( 21 ) مپ 2 - حامل و
( 22 ) متن و مپ 2 - از آن گفته گذر كرده باشم پس
( 23 ) متن : آنجا
( 24 ) متن - او
( 25 ) مج : نهادم
( 26 ) متن : مستعد آنست ، مپ 2 - و اسلاف من . . . اند
( 27 ) متن : خواب
( 28 ) مج + را
( 29 ) مپ 2 - اجفان را
( 30 ) مپ 2 : از