به خزانه نبرده بودند . او « 1 » از حرم بيرون آمده و خواست كه برنشيند جماعتى از مستحقان و ارباب « 2 » حوايج ايستاده بودند . پرسيد كه : اين جماعت كيستند ؟ حاجب گفت : اصحاب حوايجاند « 3 » . يحيى يك « 4 » پاى « 5 » در ركاب كرده بود و يك پاى « 5 » در هوا . گفت : آن هزار هزار درم كه در سراى است بديشان دهيد . آن زر بديشان خرج كردند « 6 » و هيچكس بعد از وى آن « 7 » سخاوت نكرد « 8 » . ايزد سبحانه و « 9 » تعالى نسيم رضوان و روح « 10 » غفران به رياض جملهء كريمان برساناد « 11 » .
[ ابو الحسن سيمجور راز سى سال سپهسالارى بىمدعى و مخالف خود را دو چيز مىدانست يكى عدل و ديگرى بخشش ]
حكايت ( 12 ) آوردهاند كه « 12 » ابو الحسن سيمجور را پرسيدند كه سىسال اسفهسالار خراسان بودى و هرگز شمشير از نيام نكشيدى و جملهء خلايق « 13 » ترا طاعت داشتند و هيچكس دم خلاف « 14 » تو نزد ، سبب چه بود ؟ گفت :
سبب دو چيز بود « 15 » ؛ يكى آنكه عدل را ملازم گرفتم و در هيچ حال از داد دادن « 16 » و انصاف ستدن « 17 » غافل نبودم و دوم آنكه دست « 18 » به « 19 » سخاوت گشاده داشتم و با دوست و دشمن طريق احسان مسلوك گردانيدم « 20 » . و مردم سزاوار چون كار يابد « 21 » بزرگمنشى نكند و مردم ناكس چون كار يابد بزرگمنشى كند و آن مرد را باعث آيد « 22 » بر آنكه طاغى گردد . پس هر كه
هامش
( 1 ) مپ 2 - و به خزانه نبرده بودند او
( 2 ) متن : اسباب ، مج : اصحاب
( 3 ) مپ 2 - اند
( 4 ) متن - يك
( 5 ) مپ 2 - پايى
( 6 ) مپ 2 :
بديشان دادند ، مج و بنياد : بخش كردند
( 7 ) مپ 2 : اين ، مج : چنين
( 8 ) مج : نكرده بود
( 9 ) مپ 2 - سبحانه و
( 10 ) مپ 2 - روح
( 11 ) مج :
برساند
( 12 ) مج - آوردهاند كه
( 13 ) مج : خلق
( 14 ) متن : خلافت
( 15 ) مپ 2 - بود
( 16 ) متن و مپ 2 : كردن
( 17 ) متن : شنيدن
( 18 ) مپ 2 - دست
( 19 ) متن - به
( 20 ) مپ 2 : داشتم
( 21 ) مپ 2 : مردم سزاوار بايد كه
( 22 ) مج + طاغى نگردد و
( 22 ) مج - آيد .