گفت : اگر چنانست كه هر آينه « 1 » عزم توبه شكستن « 2 » مصمم كردهاى « 3 » يك وصيت من نگاهدار . مرد گفت : فرمان بردارم . گفت : وصيت من آنست كه هركارى « 4 » كه كنى رحمت و شفقت بجاى آور « 5 » و از بىرحمى پرهيز كن . مرد « 6 » از حسن بصرى « 7 » اين « 8 » وصيت « 9 » قبول كرد و به خانه آمد و « 10 » گفت « 11 » : از شيخ اجازت خواستم « 12 » كه به سر كار خود روم « 13 » . زن او شاد گشت كه زنان يار شادى باشند و در بند نهمت و زاد خود باشند « 14 » . مرد عيارپيشه « 15 » چادر از « 16 » زن بستد و به بازار برد و بفروخت و سلاح خريد و در ميان بست « 17 » و به « 18 » ميان ياران « 19 » رفت « 20 » . و ياران جمله « 21 » شاد شدند كه او مردى دلير « 22 » و قوى بود « 23 » و « 24 » كاردان « 25 » . پس جاسوس آن عيّاران « 26 » خبر آورد كه كاروانى عظيم مىآيد و بازرگانان بسيارند و اموال خطير « 27 » دارند . عياران شاد شدند و « 28 » در ميان راه كمين كردند « 29 » . چندانكه « 30 » كاروان برسيد ناگاه حمله كردند و كاروانيان از « 31 » ايشان بهزيمت رفتند و دزدان در قفاى ايشان برفتند و « 32 » چند كس را بكشتند و بعضى را دستگير كردند و رخت و قماش ايشان « 33 »
هامش
( 1 ) متن : اگر چنان كه ، مج : اگر چنان كه هر آينه
( 2 ) مج : عزم بر شكستن توبه
( 3 ) مج : كردى
( 4 ) مپ 2 : كار ، مج : در هر كار
( 5 ) مج : بجاى آر
( 6 ) مج : آن مرد
( 7 ) مپ 2 - حسن بصرى ، مج + رحمة اللّه عليه
( 8 ) مپ 2 : آن
( 9 ) مج + را
( 10 ) مج + زن را
( 11 ) مج + كه
( 12 ) مج : يافتم
( 13 ) مپ 2 - كه به . . . روم
( 14 ) مپ 2 و مج و بنياد - كه زنان يار . . . باشند ، مپ 2 + آن
( 15 ) مپ 2 - پيشه
( 16 ) مپ 2 - از
( 17 ) مج - و در ميان بست
( 18 ) مج : در
( 19 ) مج + قديم خود
( 20 ) متن : شد
( 21 ) مپ 2 - جمله ، مج : جمله ياران
( 22 ) مج + بود
( 23 ) مپ 2 : دل ، مج - بود
( 24 ) مج - و
( 25 ) مپ 2 + بود
( 26 ) مپ 2 - آن عياران
( 27 ) مپ 2 : فراوان
( 28 ) متن و مج - شاد شدند و
( 29 ) مج : زدند
( 30 ) مج : چنان كه
( 31 ) مپ 2 - كاروانيان از
( 32 ) متن : هزيمت
( 32 ) مپ 2 - در قفاى ايشان برفتند و ، مج - دزدان در . . . برفتند
( 33 ) مج + بغارت