ببردند و مقدم « 1 » آن كاروان را « 2 » بگرفتند و گفتند : اين مرد را « 3 » زنده نبايد گذاشت « 4 » كه ما را با حيات او « 5 » آن مال مهنا نبود « 6 » . آن عيارپيشهء « 7 » تايب را گفتند :
آن مرد را بكش . گفت : من توبه كردهام كه بىرحمى نكنم و هيچكس را نكشم « 8 » . عياران گفتند كه هركس كه « 9 » راهدارى كند « 10 » او را از سفاكى و نا « 11 » باكى چاره نبود . آن مرد انديشه كرد « 12 » كه اگر اين « 13 » مرد « 14 » را نكشم ايشان مرا قسمت ندهند . پس برخاست و تيغ در دست گرفت و بازرگان را از راه دور تر برد . چندانكه از پيش چشم « 15 » ايشان دور تر شد و « 16 » ناپديد گشت « 17 » و خواست كه « 18 » آن « 19 » بازرگان را بكشد « 20 » آن مرد بازرگان گفت : آخر مرا به چه جرم مىكشى ، رحمى بكن و شفقتى بجاى آور .
مرد تايب را « 21 » وصيت پير خود « 22 » ياد آمد گفت : اى خواجه اگرچه « 23 » جماعت « 24 » ياران من « 25 » بر من « 26 » انكار كنند اما ترا بگذاشتم « 27 » و ازين موضع « 28 » تا به شهر پنج فرسنگ است ، برو و جان « 29 » به سلامت ببر « 30 » . مرد بازرگان گفت :
اكنون در ذمّت من حقى بزرگ متوجه كردى و منت جان در ميان آمد و ميان ما دوستى ثابت شد « 31 » و من هرگز آن « 32 » دوستى و آن « 33 » حق « 34 » فراموش
هامش
( 1 ) متن : مقدمان
( 2 ) متن و بنياد - را
( 3 ) متن - اين مرد را ، مپ 2 : او را
( 4 ) متن + آن مرد را
( 5 ) متن : ايشان از
( 6 ) متن : مهيا نبود ، مپ 2 - كه ما را با . . . نبود ، بنياد : صاحبى نبود
( 7 ) مپ 2 و مج - پيشه
( 8 ) مپ 2 - و هيچكس را نكشم
( 9 ) مج + اين
( 10 ) مپ 2 : هركس كه اين كار كند
( 11 ) مج : بى
( 12 ) مج : انديشيده
( 13 ) متن : آن
( 14 ) مج - مرد
( 15 ) مپ 2 - پيش چشم
( 16 ) مپ 2 - دور تر شد و
( 17 ) مپ 2 : شد
( 18 ) مج - و بازرگان را از راه . . . و خواست كه
( 19 ) مج :
تا
( 20 ) مپ 2 - و خواست كه . . . بكشد
( 21 ) متن و مپ 2 - را
( 22 ) مپ 2 : شيخ را
( 23 ) متن - چه
( 24 ) مپ 2 و مج - جماعت
( 25 ) مپ 2 - من
( 26 ) متن + اگرچه
( 27 ) مج : گذاشتم
( 28 ) مپ 2 : جا
( 29 ) مج + خود
( 30 ) مج : ببران
( 31 ) مج : دوستى افتاده ، مپ 2 - ميان . . . شد
( 32 ) مپ 2 و مج : اين
( 33 ) مپ 2 و مج - دوستى و آن
( 34 ) مپ 2 و مج + را