پادشاه « 1 » گفت هر كه دست ما را آشيان « 2 » نپسندد و محنتكدهء زالان را « 3 » برگزيند « 4 » سزاى او همين باشد . ارباب تجربه گفتهاند : كه پادشاه بر مثال بازيست كه از هواى اقبال خيزد « 5 » و هماى دولت را صيد كند ، چون بر دست سلطان عالى « 6 » همّت بنشيند « 7 » در شكارگاه جهانگيرى ، سيمرغ ممالك جهان « 8 » شكار كند و طاوس دولت را در جلوهگاه « 9 » كامگارى به جهانيان نمايد ، و اگر بر دست سلطان بىهمّت ظلم نيت نشيند منقار بسطت جهانگيرى و مخلب سطوت جهاندارى او « 10 » ببرند و پر و بال اقبال و دولتش « 11 » بركنند « 12 » :
[ كرم فضل يحيى با صالح بن خزيمه انصارى ]
حكايت ( 12 ) در اخبار برامكه « 13 » آوردهاند كه نعمان بن عبد اللّه به حضرت فضل يحيى پيوست و به خدمت او قربتى يافت و مآثر « 14 » مأثور « 15 » و مكارم مشهور « 16 » او را مشاهده كرد . روزى در مجلس نشسته بود جماعتى از اعيان حاضر بودند و نعمان حكايت كرم و دانش « 17 » فضل « 18 » مىكرد و انعامات او « 19 » برمىشمرد كه فلان را صدهزار درم « 20 » و فلان را « 21 » دويست هزار درم بخشيد صالح بن « 22 » خزيمه انصارى با نعمان گفت : كه اين چه مىدهد مىبيند و در نظر مىآرد كه آن چندست ؟ و همانا اگر بداند كه صدهزار چندست
هامش
( 1 ) مج و بنياد - پادشاه
( 2 ) مج + خود
( 3 ) مپ 2 - را ، مج + بدان ، بنياد : بر آن
( 4 ) مپ 2 : گزيند
( 5 ) متن : خود
( 6 ) متن و مپ 2 - عالى
( 7 ) متن : نپسندد
( 8 ) مج + را
( 9 ) مج و بنياد - گاه
( 10 ) مج و بنياد : ظالم ، بنياد + بد
متن - او ، مج و بنياد : جهانداريش را
( 11 ) مج و بنياد + را
( 12 ) مج + چنان كه گفتهاند با همت باز باش و با كبر پلنگ ، بنياد + چنان كه گفتهاند بيت - با همت باز باش و با كبر پلنگ - زيبا بگه شكار و پيروز به جنگ
( 13 ) متن - برامكه ، مپ 2 - در اخبار برامكه
( 14 ) متن + و
( 15 ) مپ 2 - ماثور
( 16 ) مپ 2 - مشهور
( 17 ) مج و بنياد - و دانش
( 18 ) متن و مپ 2 - فضل ، مج + را نشر ، بنياد + نشر
( 19 ) مج و بنياد
( 20 ) مپ 2 - را + دينار ، مج و بنياد + داد متن - را
( 21 ) مج و بنياد - ابن
( 22 ) بنياد : نه همانا كه يك بار به كسى بخشد