شد و « 1 » بر « 2 » وى بيعت كردند و ولايت نامزد كرد و لواها « 3 » بست و بيعت داد و زر بر اصحاب قسمت كرد « 4 » . منصور « 5 » بيامد و در گوشهاى « 6 » پنهان بايستاد و تمامت « 7 » آن احوال مشاهده كرد . پس بيامد و هارون را برداشت و در كنار گرفت و سر و روى او ببوسيد « 8 » و گفت : اى جان پدر ، تو خليفه شوى و روزگار تو نيكوترين عهدها باشد « 9 » و اصحاب تو با تو بمانند و از تو سعادتها يابند و اصحاب پدر ، ترا خدمتها كنند « 10 » و تدبيرهاى صواب سازند .
محمد ابراهيم امام « 11 » گفت : كه چون سال صد و هشتاد از هجرت درآمد خلافت به هارون الرشيد رسيد و خلق با وى بيعت كردند ، و نخست « 12 » مرا ولايت يمامه و بحرين داد « 13 » و بدانچه « 14 » گفته بود جمله وفا كرد و فضل ربيع را « 15 » اول حاجبى داد « 16 » و بعد از آن وزير گشت و خدمتگاران پدر بر رسم نگاه داشت و آن همه نتيجهء همت « 17 » عالى بود كه از اول نشوونما « 18 » آفريدگار عالم جل جلاله در ذات او نهاده بود تا در آخر كار ثمرهء آن هر چه نيكوتر به دو رسيد
[ همت بلند يعقوب و دريغ خوردن او بر عمرى كه در كار رويگرى تلف شود ]
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه يعقوب ليث در اول كار چون « 19 » سفّاكى و بىباكى آغاز نهاد و « 20 » از رو « 21 » گرى اعراض نمودن « 22 » گرفت « 23 » او را گفتند : تو مردى رو گرى ، باعت بر اقتحام اين اخطار « 24 » ترا چيست ؟ « 25 »
هامش
( 1 ) مپ 2 + همه
( 2 ) مپ 2 : با
( 3 ) متن : گواهان
( 4 ) مپ 2 - ولايت نامزد كرد . . . قسمت كرد ، مج : لواها بست و سيم و زر بيعت بداد + و هيچ دقيقه از كار خلافت باقى نماند كه خود راست نكرد
( 5 ) مج + بخنديد و برون
( 6 ) مپ 2 و مج - در گوشهاى
( 7 ) مپ 2 - بايستاد و تمامت
( 8 ) مپ 2 : و بر سرا و بوسه داد
( 9 ) مپ 2 - و روزگار . . . باشد
( 10 ) مپ 2 - و اصحاب پدر ترا خدمتها كنند
( 11 ) مپ 2 - امام
( 12 ) متن :
به جهت
( 13 ) مپ 2 - و نخست مرا . . . بحرين داد
( 14 ) مپ 2 : و هر آنچه ياران را
( 15 ) متن - را ، مپ 2 : در
( 16 ) متن : بود
( 17 ) متن - همت
( 18 ) مپ 2 : از اول بود كه
( 19 ) مپ 2 - چون ، مج + هنر صفر و مس داشت و جهت آن وى را صفار مىناميدند و در آخر
( 20 ) مج - سفاكى و . . . نهاد و
( 21 ) مج : روبين
( 22 ) متن - نمودن
( 23 ) مپ 2 :
اعراض كرد
( 24 ) متن : خطا
( 25 ) مپ 2 - تو مردى روگرى . . . چيست .