ركاكت همت جاى ايشان « 1 » مزبلهها شده ، و به حكم همت و ترفع « 2 » مطاعم باز از دست پادشاهان نشيمن « 3 » ساخته . و ما درين باب حكايات « 4 » ارباب همت و دون همتان كه ضد آنست تقرير كنيم ان شاء اللّه وحده « 5 » :
[ شرح كودكى هارون و خليفه شدن او هنگام بازى و تقسيم مشاغل بزرگ بين همسالان از زبان محمد ابراهيم پسر عموى او ]
حكايت ( 1 ) آوردهاند كه محمد ابراهيم برادرزادهء منصور گفت :
ما « 6 » جماعتى از « 7 » فرزندان محمد بن على بن عبد الله « 8 » عباس هر آدينه به نزديك منصور رفتيمى « 9 » ، موسى و هارون پسران مهدى « 10 » نيز حاضر آمدندى و هرچه در آن هفته خوانده بوديمى « 11 » از لغت و نحو و اعراب و شعر بر وى عرضه كرديمى و هركس از ما را پس از آن كه بر خوان او نان بخورديمى « 12 » ده دينار و پنج دينار آدينگى « 13 » بدادى و بازگردانيدى . يك آدينه در پيش وى بوديم خوان بياوردند و برهاى « 14 » بود بريان كرده ، وظيفهء آن روز برقرار نهادند « 15 » با چند سكره « 16 » ريچال « 17 » سپندان بود . منصور از آن نوالهء ريچال « 18 » سپندان در دهان نهاد و دهانش بسوخت . روى به ما كرد و گفت : هريك از شما اگر « 19 » يك سكره ريچال سپندان بخورد او را هزار درم بخشم . هارون مهدى « 20 » گفت : من بخورم و او در سن پنج ساله بود . پس سكره برداشت و بيك دم بياشاميد . منصور عنبر خادم را گفت « 21 »
هامش
( 1 ) متن و مج : آن ، بنياد : او
( 2 ) مج + از
( 3 ) متن و مپ 2 + در آنجا
( 4 ) متن : حكايت
( 5 ) مپ 2 : تعالى ، مج : بمشية اللّه و عونه
( 6 ) متن و مپ 2 : كه
( 7 ) مپ 2 - جماعتى از
( 8 ) مج + ابن
( 9 ) متن و بنياد :
رفتى ، متن + و موسى ، مپ 2 : رفتندى
( 10 ) مج + و نبسگان منصور
( 11 ) متن و بنياد و مپ 2 : بودندى ، مج + در ادب
( 12 ) متن و مپ 2 و بنياد : بخوردندى
( 13 ) متن و مپ 2 و بنياد : عطا
( 14 ) بنياد : دو بره بود
( 15 ) مج : و نان روغنى خمير كه گرم و نرم از تنور برآمده ، مپ 2 - وظيفه آن روز برقرار نهادند
( 16 ) مج : سكرجه ، بنياد : سكوره
( 17 ) مج : آچار ، مپ 2 + و
( 18 ) مپ 2 + و
( 19 ) مپ 2 : ازين
( 20 ) مپ 2 + را
( 21 ) متن و بنياد - من بخورم و او در . . . . خادم را گفت