جواب او بازنمىداد « 1 » . امير المؤمنين « 2 » كرّم اللّه وجهه « 3 » بيرون آمد و غلام را ديد در دهليز نشسته بود « 4 » بانگ بر وى زد و گفت : آواز من مىشنيدى « 5 » و « 6 » مرا جواب ندادى « 7 » ! غلام گفت : يا امير المؤمنين عرفت حلمك فتكاسلت و « 8 » .
گفت : بسبب حلم تو از تو ايمن بودم ، بدان سبب كاهلى كردم . چه دانستم « 9 » كه مرا « 10 » به هر گناهى عقوبت نكنى . امير المؤمنين على رضى اللّه عنه « 11 » گفت چون به ما گمان نيكو بردى ترا « 12 » آزاد كردم .
[ روى برتافتن نبى اكرم ص از خليفه دوم كه عنان صبر از دست داده بود ]
حكايت ( 51 ) آوردهاند كه روزى « 13 » عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه با « 14 » يكى از ياران خصومت مىكرد و آنكس او را به زبان مىرنجانيد و تعدّى مىكرد و او تحمّل مىنمود . و رسول خداى صلى اللّه عليه و سلّم آمده بود و ايستاده « 15 » و نظاره مىكرد و هيچ نمىگفت . چون تطاول آن مرد از حدّ بگذشت « 16 » عمر رضى اللّه عنه او را جواب گفت . رسول عليه - السلام بشنيد بازگشت و برفت « 17 » . عمر رضى اللّه عنه از آن حال دلتنگ شد و از پى رسول عليه السّلام « 18 » برفت و خدمت او را دريافت و گفت :
يا رسول اللّه ، چگونه بود كه تا « 19 » آن مرد بر من زيادتى مىكرد تو ايستاده بودى و چون من قصد جواب كردم تو « 20 » برفتى . رسول عليه السلام فرمود
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج : باز نداد
( 2 ) مپ 2 و مج + على
( 3 ) مپ 2 : رضى اللّه عنه ، بنياد : 4
( 4 ) مپ 2 - بود ، متن + و
( 5 ) مپ 2 : نشنيدى
( 6 ) مج : چرا
( 7 ) مپ 2 - و مرا جواب ندادى ، بنياد : نمىدادى
( 8 ) متن و بنياد : عفوتك فتكاسلت ، مج : امنت عقوبتك فتكاسلت
( 9 ) مپ 2 - چه دانستم
( 10 ) مج - مرا
( 11 ) مپ 2 - امير المؤمنين على رضى اللّه عنه ، مج - رضى اللّه عنه ، بنياد : امير
( 12 ) متن + از آن ، مپ 2 + از مال خود
( 13 ) مج :
امير المؤمنين
( 14 ) متن - با
( 15 ) مپ 2 : و بدان
( 16 ) مپ 2 :
برفت
( 17 ) متن - و برفت
( 18 ) مج : از پس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله
( 19 ) متن : با ، مج - تا
( 20 ) مج : از كدام سبب