پس بفرمود تا مرا « 1 » ده هزار دينار بدادند « 2 » و تشريفى فراخور من بود « 3 » .
گفت : هرگاه كه خواهى مىآى و عهد صداقت تازه مىكن ، و از خدمت او « 4 » با نعمت بسيار مراجعت كردم .
[ معتمد خليفه شعرى ساخت و بر غريب مغنى فرستاد تا آهنگى مناسب آن بسازد ]
حكايت ( 37 ) نصير « 5 » خادم كه از معتمدان امير المؤمنين « 6 » بود گفت : وقتى امير المؤمنين معتمد مرا شعرى ناموزون و از نظم و قافيه دور داد و « 7 » گفت :
اين را به نزديك غريب مغنّى بر « 8 » تا صوتى غريب « 9 » و لحنى لطيف « 10 » برين « 11 » بسازد . و « 12 » غريب « 13 » از رنجورى برخاسته بود و چيزى از بقاياى « 14 » ضعف با وى « 15 » مانده « 16 » . و چون « 17 » آن كاغذ « 18 » را بديد و آن شعر ناموزون را بخواند ، يحياى منجّم آنجا « 19 » حاضر بود كه به عيادت او آمده بود ، روى به وى كرد و گفت : اين ژاژ و « 20 » هذيان را « 21 » چهگونه صوت سازى « 22 » و اين سخن نامنظوم نامعلوم « 23 » را به چه طريق نيكو بسازى « 24 » ! كه آن نه شعرست و نه حديثى است « 25 » .
كاغذ به من داد « 26 » و باز رفتم و به خدمت امير المؤمنين معتمد تقرير كردم كه :
چنين گفت و چنين بىادبى واجب ديد . امير المؤمنين معتمد بخنديد و گفت « 27 » : چرا چنين درشتى نمودى « 28 » : اگر خواستى « 29 » بهتر ازين « 30 » گفتى « 31 » .
هامش
( 1 ) متن - مرا ، مج : ترا
( 2 ) مج : فرمودم .
( 3 ) مپ 2 : تشريفى نيكو ، مج : تشريف فراخور آن ، بنياد - تشريفى فراخور من بود
( 4 ) متن - او
( 5 ) متن - نصير
( 6 ) مج و بنياد + معتمد
( 7 ) متن - داد و
( 8 ) مپ 2 : فلان غريب بر
( 9 ) مج - لطيف
( 10 ) مج : غريب
( 11 ) متن و مج - برين
( 12 ) مپ 2 + و حال
( 13 ) مپ 2 + آن بود كه
( 14 ) مج - بقايا
( 15 ) مپ 2 - با وى
( 16 ) بنياد : غريب از رنجورى برخاسته بود و اندك ضعفى باقى داشت
( 17 ) متن : جوان
( 18 ) متن - كاغذ ،
( 19 ) مپ 2 - آنجا
( 20 ) بنياد : تزريق
( 21 ) بنياد : و ياوه
( 22 ) مج : سازم
( 23 ) مج : نامسلوم
( 24 ) مج : لحن بسازم
( 25 ) بنياد : نه حديث نه معقول است نه مربوط
( 26 ) بنياد + و گفت برو و به خليفه بگو كه اين تزريق است
( 27 ) بنياد + آيا
( 28 ) مپ 2 و مج : درشت گفت ، بنياد : درشت گفته باشد + اين عبارت
( 29 ) مپ 2 : توانستى
( 30 ) مج + توانستى
( 31 ) مج : گفت