امير المؤمنين . به روى تازه گفت : يا شعبى ؛ ندانستهاى كه از خلفا « 1 » سخن باز نخواهند . و ديگر « 2 » ؛ اول « 3 » نوبت كه « 4 » به خدمت او در « 5 » آمدم و سعادت تقلد « 6 » بساط او دريافتم ، چون چشم او بر من افتاد « 7 » خدمت كردم و گفتم :
من شعبىام . گفت : اگر ترا نشناختمى اجازهء درآمدن به بارگاه خودت « 8 » ندادمى . خطاى « 9 » سوم آن بود كه ؛ مردى در پيش وى به كنيت ياد كردم و آن لفظ تعظيم بود . گفت : ندانستهاى كه « 10 » ادب نبود در پيش خلفا ديگران را به كنيت ياد كردن . يعنى در خدمت ايشان تعظيم جز ايشان را نبود . و چهارم آن بود كه ؛ روزى گفتم كه : امير المؤمنين بهجهت من حديثى نويسد . گفت : از جهت ما نويسند و لكن ما ننويسيم . و اين چهار خطا را به لطف جواب فرمود « 11 » و هرگز بدين بىادبى بر من متغير نشد .
[ روايت مالك عمادى از صفات نيك عبد الملك مروان و احوال وى قبل و بعد از خلافت ]
حكايت ( 36 ) آوردند كه مالك بن عمادى « 12 » مىگويد كه : ما با جماعتى از بنى هاشم در ايام « 13 » موسم « 14 » جوانى مجالست داشتمانى « 15 » و در فنون علم مباحثه كردمانى « 16 » . عبد الملك مروان با ما نشستى « 17 » و در بحثهاى « 18 » علم « 19 » خوض كردى ، و چون حديث گفتى « 20 » سخنى منقح و پاكيزه گفتى ، و چون حديث
هامش
( 1 ) مج + و حكام
( 2 ) متن و مپ 2 و مج - ديگر .
( 3 ) مپ 2 و مج : دوم
( 4 ) متن و مج : آنكه ، مپ 2 : آنكه + يك بار
( 5 ) متن : باز ، مپ 2 و مج - در
( 6 ) مج : تقيل ، بنياد : بساط بوسى
( 7 ) متن + و
( 8 ) مپ 2 - خودت ، مج : خود ترا
( 9 ) متن و مپ 2 : خطاب
( 10 ) مج + از
( 11 ) مپ 2 + و مرا تربيت مشفقانه فرمود
( 12 ) مپ 2 و بنياد : عمار ، مج : عماره
( 13 ) مج و بنياد - ايام ،
( 14 ) مج - موسم
( 15 ) مپ 2 : داشتيم ، مج : داشتمى ، بنياد : با يكديگر بوديم
( 16 ) مپ 2 : مىكرديم
( 17 ) مج و بنياد - و در فنون علم . . . نشستى
( 18 ) مپ 2 - ها
( 19 ) مج :
علمى ، بنياد : علوم
( 20 ) متن و مپ 2 و بنياد : گفتندى