گفتندى « 1 » نيكو استماع كردى . روزى چون ياران ما متفرق گشتند « 2 » او را گفتم كه : به تو « 3 » اميد دارم « 4 » بهسبب آنكه آثار « 5 » بزرگى در ناصيهء تو مشاهده مى « 6 » كنم و از همت و مروت و عقل و كياست تو دليل مىگيرم بر « 7 » بزرگى تو .
گفت : زود باشد كه حضرت ما را كعبهء حصول مقاصد بينى و عالميان را بر درگاه ما شتابان يا بى . و چون حال بدانجا رسيد « 8 » بايد كه به حضرت ما شتابى تا از نصاب « 9 » انعام ما « 10 » نصيبى يا بى . چون نوبت خلافت به وى رسيد و عالم و عالميان در تحت تصرف و امكان او آمد « 11 » من به خدمت او شتافتم و او را بر سر عهد و پيمان يافتم . روزى چند در خدمت او بودم و « 12 » از « 13 » محاورت او بياسودم . روزى بر لفظ راند « 14 » كه يا مالك « 15 » ، ياد مىدارى آن ايام را كه با هم اجتماع داشتيم و به قلم مباحثه نقوش « 16 » علوم بر اوراق مىنگاشتيم « 17 » ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، همان داعيه بنده را به حضرت آورده است . پس گفت : به خداى كه اين منصب « 18 » كه بيافتهام نه بهسبب ميراثى است كه دعوى كردهام و نه بهواسطهء اثرى « 19 » كه رعايا نمودهاند و لكن خصلتى چند از خصال خوب مرا بدين مقام رسانيده است « 20 » . و ترا حكايت كنم كه هرگز با
هامش
( 1 ) متن : سخت منقح و پاكيزه گفتندى و حديث را ، مپ 2 : سخت منقح و پاكيزه گفتندى .
بنياد : سخت در مقام تنقيح بودى و حديث را .
( 2 ) مپ 2 : شدند
( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد - به تو
( 4 ) مپ 2 : اميدها دارم + به تو
( 5 ) مپ 2 : انوار
( 6 ) متن - مى
( 7 ) متن : و
( 8 ) مپ 2 و مج : رسد
( 9 ) مپ 2 - نصاب
( 10 ) متن و مج - ما
( 11 ) مج : آمدند ، مپ 2 - و عالم . . . آمد
( 12 ) مپ 2 - در خدمت او بودم و
( 13 ) مج + مشاهده و
( 14 ) مپ 2 : او رفت
( 15 ) متن : ملك ، مپ 2 - مالك
( 16 ) متن : و ، مپ 2 - نقوش
( 17 ) بنياد : و با يكديگر در آداب علوم بحث مىكرديم
( 18 ) متن - منصب ، بنياد ؛ منصبى
( 19 ) مپ 2 : ارادتى ، بنياد : جمعيتى
( 20 ) مج - پس گفت بخداى . . . . رسانيده است