گشته . پادشاه بفرمود تا او را سياست كردند و همان روز در حرم شد و بيمار گشت . پسر « 1 » مهتر را بخواند و او را ملك طغرل خواندندى و اركان و اعيان دولت را « 2 » حاضر آورد و گفت : اى جماعت مردمان ، بدانيد كه حق تعالى مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
. نهال عمر من بدين جنايت « 3 » باز بسته بود كه مصلحى را « 4 » به تهمتى هلاك كردم « 5 » و شما را وصيّت مىكنم كه ويرا بر هيچ « 6 » خونى باعث و محرّض مباشيد ، و تا بتوانى اى پسر به خون ريختن دليرى ننمايى « 7 » . و چون پسر را اين وصيّتها بكرد به عالم آخرت رفت و گويند كه دوازده سال ملك طغرل در كرمان پادشاه بود و دو خون بيش نكرده بود ، يكى را « 8 » در حرم خود با كنيزكى بديد « 9 » و او را سياست كرد و ديگرى داعيى « 10 » در ملك پديد آمد « 11 » و فتنه مىكرد او را نيز بكشت و بيش ازين هيچكس را نكشت و جمال « 12 » حلم او عالم را از فتنه و اضطراب مصون داشت .
[ سخن معاويه به برادرش زياد كه از ما يكى بايد رفق و مدارا كند و ديگرى قهر و سياست تا ملك بر ما باقى ماند ]
حكايت ( 39 ) آوردهاند كه يكى از عمّال زياد در « 13 » بصره بگريخت و به شام به نزديك معاويه رفت و به وى التجا كرد . زياد به نزديك معاويه چيزى نوشت و در آنجا ياد كرد كه فلان كس از عمّال بصره از من گريخته است و « 14 » به « 15 » تو پيوسته و مرا بر وى مالى خطير است ، بايد كه او را به نزديك من فرستى .
معاويه جواب داد و خطّ نوشت به نزديك او و « 16 » گفت : ما را نشايد هر دو كه در مقام بزرگى و « 17 » فرمان دهى « 18 » با خلق خداى بر يك مزاج زندگى كنيم و « 19 » هر دو
هامش
( 1 ) متن : پس .
( 2 ) مپ 2 و مج - را .
( 3 ) متن : خيانت .
( 4 ) متن :
مصلحتى .
( 5 ) مج + و زوال دولت خود مشاهده كردم و اين پسر خود را ولىعهد كردم .
( 6 ) متن و مپ 2 + خوفى و .
( 7 ) مپ 2 و بنياد : منماى ، مج : دلير بنماى
( 8 ) متن - را .
( 9 ) مپ 2 : ديده بود .
( 10 ) مج : ديگر را داعيه .
( 11 ) مج : آمده .
( 12 ) مپ 2 : كمال ، مج + و .
( 13 ) مپ 2 و مج : از .
( 14 ) مپ 2 - بصره از من گريخته است و
( 15 ) مپ 2 و مج + خدمت
( 16 ) متن : را .
( 17 ) متن - و .
( 18 ) مپ 2 + كه
( 19 ) مپ 2 : يا