[ مرزبان حكيم از قصاص قاتل فرزند خود چشم پوشيد و گفت من صبر مىكنم كه به صبر سعادت ابدى مىتوان يافت ]
حكايت ( 19 ) آوردهاند كه در عهد انوشيروان حكيمى بود كه او را مرزبان خواندندى و او را پسرى بود لطيف صورت و به جمال « 1 » علم و فضل آراسته بود . چشم بد اثر كرد و « 2 » خون او بر دست سفيهى ريخته شد . مرزبان را گفتند او را قصاص كن . گفت : شر و فساد « 3 » وى « 4 » چندين « 5 » خصلت « 6 » نيست كه « 7 » من با « 8 » سفيهان « 9 » در آن مرا « 10 » كنم و خود را در آن خصلت به مقابلهء ايشان بيرون آرم . گفتند : بارى ديه بستان . گفت : كشندهء پسر من به مال از من محتاجترست ، كه مال از بهر سعادت ابدى بايد و من به صبر بدين « 11 » مصيبت بعضى از آن را احراز كنم « 12 » . اما كشندهء پسر من به سعادت ابدى جز آن وسيلت ندارد و جنايت خونريزى او را از آن سعادت بازدارد ، و اين از « 13 » غايت كمال حلم او بود « 14 » .
[ گريهء ديمقرودس حكيم بر قاتل فرزند خود ]
حكايت ( 20 ) آوردهاند كه ديمقرودس حكيم « 15 » را « 16 » پسرى « 17 » كشته شد .
بگريست . جماعتى از حكما كه اكفا و اقران او بودند آن را از وى شنيع شمردند و گفتند : گريستن و جزع نمودن بر « 18 » فرزندان از مبتديان پسنديده نيايد ، خاصّه از كسى كه به قوانين علم و حكمت مدتهاى مديد ارتياض « 19 » نموده باشد و در فنون علم قبّهء آفتاب و قبلهء « 20 » جهان گشته زشتتر بود .
هامش
( 1 ) متن + و ، مج : كمال
( 2 ) مپ 2 : چشم بد را
( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد : شروت
( 4 ) مج - وى
( 5 ) مج + خوب
( 6 ) مج : خصلتى
( 7 ) مج + تا
( 8 ) متن و مپ 2 و بنياد - با
( 9 ) مپ 2 : سفيهى ، متن و مپ 2 و بنياد + را
( 10 ) متن و مپ 2 و بنياد : قصاص
( 11 ) متن و مپ 2 و بنياد - خصلت به مقابله . . . و من به صبر بدين
( 12 ) مج : توانم كرد
( 13 ) مج و بنياد - از
( 14 ) متن و بنياد : كمال و صبر بود ، مج : حلم و كمال صبر بود .
( 15 ) مج : بغورس بزرگ ، بنياد : ديقورس حكيم .
( 16 ) مج + چون
( 17 ) مج : پسر
( 18 ) مج + فوات
( 19 ) بنياد : ارتياحى .
( 20 ) مج : قبلهء آفاق و قدوه