در آن حلم و درين ادب « 1 » تفكر كند داند كه ميان اخلاق خلايق چند تفاوت است و چندانكه « 2 » ارزاق بندگان به قسمت آفريده « 3 » است اخلاق ايشان هم در ازل مقسوم « 4 » است چنان كه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود انّ اللّه تعالى قسّم بينكم اخلاقكم كما قسّم بينكم « 5 » ارزاقكم .
[ اعرابئى از انصار به احمد ابى خالد گفت خداى تعالى ترا خلقى داده است كه مصطفى ص را نداده بود ]
حكايت ( 7 ) گويند روزى در ايام وزارت احمد ابى « 6 » خالد احول ، اعرابيى از انصار به خدمت او آمد و مصلحتى عرضه داشت و احمد ابى خالد مردى تنگ خوى بود و زودسير « 7 » ، اعرابى در سخن اطنابى نمود وزير در خشم شد « 8 » و بانگ بر وى زد . اعرابى گفت : خداى يار وزير باد كه « 9 » حق تعالى او را خلقى داده است كه مصطفى « 10 » عليه السلام « 11 » را نداده بود احمد گفت : اى اعرابى چرا دروغ مىگويى « 12 » ؟ گفت : راست مىگويم خداى ترا خوى بد داده است و رسول عليه السلام را « 13 » خوى خوش داده بود چنان كه فرمود : و انّك لعلى خلق عظيم . ترا چيزى داده است « 14 » كه او را نداده بود « 15 » احمد ابو خالد « 16 » بخنديد و او را مراعات كرد و عذر خواست و بعد از آن هيچكس را نرنجانيد و جز به لطف با خلق زندگانى نكردى « 17 » و السلام .
[ زرگرى نگين ياقوت قيمتى مأمون را شكست و خليفه او را عفو كرد ]
حكايت ( 8 ) محمد بن داود جرّاح مىگويد روزى به نزديك حسن مخلّد
هامش
( 1 ) مج . تهور .
( 2 ) مپ 2 : چنانكه ، مج : چنان
( 3 ) مج : آفريدگار .
( 4 ) متن : مقسم .
( 5 ) مج - بينكم .
( 6 ) متن : ابو .
( 7 ) مج :
مردى تنگخوى و زود خشم بود .
( 8 ) مج - اعرابى در . . . . خشم شد .
( 9 ) مپ 2 - كه .
( 10 ) متن - را .
( 11 ) مپ 2 و مج - عليه السلام .
( 12 ) مپ 2 : چه مىگويى ، مج : كفر چرا مىگويى
( 13 ) متن و مپ 2 - را .
( 14 ) مپ 2 : + داد .
( 15 ) مپ 2 : انداد .
( 16 ) مج - ابو خالد .
( 17 ) مپ 2 : و به لطف با خلق زندگانى كردى ، مج : نكرد .