متابعت هواى خود كند . حسن زيد گفت : يا امير المؤمنين ابو الذيب در خلفا طعن كند و اگر امير المؤمنين باور نمىدارد « 1 » حال خود از وى « 2 » بپرسد « 3 » .
منصور گفت در باب من چه گويى ؟ گفت : از راه كرم مرا درين سخن معذور بدار . منصور گفت : اى مادرت را فلان « 4 » درين سخنان كه گفتى ترا معذور نداشتم و « 5 » درين سخن هم ندارم . گفت : اول آنچه در باب مادر من فرمودى او زنى زال است « 6 » و از ناشايستها « 7 » فارغ « 8 » . اما تو كه دعوى خلافت مىكنى ظالمى « 9 » و ستمگار « 10 » و ظلم تو اول آنست كه معن زايده را « 11 » والى يمن كردهاى او « 12 » خلق را مىكشد و مال « 13 » مىستاند و تو روا مىدارى و از آن او را « 14 » منع نمىكنى « 15 » . بدان كه من « 16 » درين سخن « 17 » از مهدى بر تو « 18 » ناصحترم . چون امير المؤمنين اين سخن بشنيد « 19 » ساكنتر شد . پس گفت كه در خلافت من چه گويى ؟ گفت : جد تو عباس « 20 » عبد المطلب « 21 » رئيس عرب « 22 » و مقتداى قريش و عم پيامبر « 23 » بود « 24 » و خلايق را به لطف و كرم و عدل مكارم اخلاق صيد كرد « 25 »
هامش
( 1 ) متن - باور نمىدارد .
( 2 ) متن - خود از وى
( 3 ) مپ 2 - و اگر امير المؤمنين . . . از وى بپرسد .
( 4 ) مج : مادرت كذا .
( 5 ) مج : نداشتمى
( 6 ) متن - است .
( 7 ) متن : شايستها ، مپ 2 :
ناشايست ، مج : ناشايسته .
( 8 ) مج + است .
( 9 ) مج - ظالمى .
( 10 ) مج + ى
( 11 ) متن - را
( 12 ) متن و مپ 2 : و .
( 13 ) مج + ايشان .
( 14 ) مج + اصلا .
( 15 ) مپ 2 + و
( 16 ) متن : مرا .
( 17 ) مج + من ترا .
( 18 ) مج - بر تو .
( 19 ) مج + خشم او .
( 20 ) مج + رضى اللّه عنه بن .
( 21 ) مپ 2 + است .
( 22 ) مپ 2 - رئيس عرب .
( 23 ) مپ 2 + عليه السلام ، مج + صلى اللّه عليه و سلم
( 24 ) مپ 2 + است ، مج : بودى .
( 25 ) مج + ى