هوا و هوس ، همچو اطفال ، عزيمت تحصيل آرزوى خود اختيار كند ، « 1 » مردمان را از آن هواپرستى او بيم زوال عرض و مال و خوف هلاك نفس و اختلال حال « 2 » پديد آيد و اين به ضرورت « 3 » منجرّ به انگيز فتنه و فساد شود و ضرر آن صورت متعدّى به جمهور عباد گردد « 4 »
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ
.
نظم « 5 »
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو 76 * طالب مردى ، دوانم « 6 » كو به كو
زان كه خوشخو آن بود كاو در خمول * باشد از بدخو و بدطبعان حمول « 7 »
هر آينه سزاوار سلطان « 8 » خلافت شعار ، « 9 » چنان است كه در آنچه از گناهان خلايق منجرّ به فساد عامّ و باعث مخالفت تمام در احكام نشود ، به جانب « 10 » عفو و فضايل مايل باشد و از روى وقار و حلم « 11 » در جرايم گناهكاران بسيار امعان نظر ننمايد و كوهصفت هر دم به صرصر پر « 12 » ضرر نفس بدگويان در تزلزل و اضطراب نيايد و به لنگر وقار ، كشتى درياى همّتش از وزيدن هر باد مخالفى « 13 » از سكينهء اصلى خود از جاى نجنبد .
بيت
در ثبات قدم چو كوه شكوه * حلم از او كرده وام سايهء « 14 » كوه
فرع سيّوم ، ملكهء غيرت و حميّت است و ان عبارت بود از حمايت و وقايت « 15 » حماى دين و دولت از عروض آفات و لحوق مخافات . چون سلطان ميان بنى نوع انسان به منزلهء حارس و راعى است و هيبت جاه و سلطانى او در مصالح دين و دنيا ساعى و داعى است ، لاجرم صفت حميّت و غيرت ، او را به مثابهء حاجب بارگاه دولت و خلافت « 16 » است
هامش
( 1 ) . م : - هوس همچو . . . اختيار كند ، + هوس عزيمت تحصيل مشتهاى نفس اختيار كند .
( 2 ) . م : - اختلال حال .
( 3 ) . م : معنى .
( 4 ) . م : نمايد .
( 5 ) . م : بيت .
( 6 ) . س ، م : مرد چنانم .
( 7 ) . س : باشد از جد فعل و بدگويان حمول ؛ م : باشد از بدخو و بدفعلان ملول .
( 8 ) . م : سلطانى .
( 9 ) . م : - خلافت شعار .
( 10 ) . م : طريقه .
( 11 ) . م : - وقار و حلم .
( 12 ) . م : - پر .
( 13 ) . م : مخالفت .
( 14 ) . م : پايهء .
( 15 ) . م : رعايت .
( 16 ) . م : دين و دولت .