و اگر پادشاه ملك صورت را اتّصاف به آن معانى روحانى نباشد ، و در تخلّق به اخلاق الهى « 1 » شايستگى « 2 » ظلّيّت سبحانى نيابد « 3 » ، اسم سلطانى « 4 » بر او از قبيل اطلاق شاه بر چوب پارهء « 5 » شطرنج به طريق استعاره و مجاز نمايد و به حقيقت چون بنگرى ، پيكرى بىروح « 6 » بهصورت سلطانى بر صفحهء تصوير از ديگر پيكرها « 7 » ممتاز باشد كه : اموات غير احياء بل لا يشعرون . 15
بيت
گر بهصورت آدمى انسان بدى 16 * احمد و بوجهل خود « 8 » يكسان بدى « 9 »
قضيّهء دوّم
از مقدّمه در تصديق به كيفيّت احتياج عالم جسمانى به خلافت رحمانى « 10 » است .
بدان كه در توصيف حضرت عزّت ، عزّ شأنه و عظم سلطانه ، جهت اظهار آثار ربوبيّت از اقتران « 11 » وصف علم با قدرت ، ناگزير است و در ملاحظهء احكام سلطانى هم در عالم صورت ، « 12 » اجتماع اين دو وصف كمالى ملحوظ ديدهء تصوير است « 13 » ، لاجرم در خليفهء « 14 » رحمانى كه نمودار اقتدار سبحانى است بايد كه اين دو وصف بر كمال باشد تا حقّ خلافت در خلافت حقّ به اظهار تواند رسانيد و به مقتضاى اين دو نعمت كه مدار دايرهء « 15 » وجود است همواره ميان « 16 » خلق خدا آثار جمال و جلال آشكار تواند نمود و سلطان بنى نوع آدم و اورنگنشين نظام عالم ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، چون جهت حكمت نفوس انسانى و نظام عالم جسمانى مبعوث « 17 » گشته و به مصلحت تبيين حقيقت مبدأ و معاد و تعيين قوانين معاش كافّهء عباد به جميع امم و تمام اهل عالم مرسل شده كه
وَ ما *
هامش
( 1 ) . س : اللّه ؛ م : اللّه الهى .
( 2 ) . م : بر نسبت .
( 3 ) . م : ننمايد .
( 4 ) . م : شاهى .
( 5 ) . م : - پارهء .
( 6 ) . م : - بىجان .
( 7 ) . م : ساير صورتها .
( 8 ) . س : هم .
( 9 ) . م : - گر به صورت . . . بدى .
( 10 ) . م : انسانى .
( 11 ) . م : مقارنت .
( 12 ) . م : به حسب صورت .
( 13 ) . م : - است .
( 14 ) . س : وظيفه .
( 15 ) . م : همچون قطبين مدار .
( 16 ) . م : - همواره ميان .
( 17 ) . م : مرسل .