شعر « 1 »
اى نسخهء نامهء الهى كه تويى 12 * وى آينهء جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى
پس محقّق شد كه خلافت رحمانى « 2 » عبارت از اتّصاف بندهء سعادتمند است به قدر طاقت بشريّه به اوصاف و كمالات ربّانى و تكميل نفس به ملكات حميدهء انسانى جهت نظام عالم جسمانى و ربط اين كشور شهادت با عالم روحانى . « 3 » اگر چنين « 4 » مظهر كمال در دار دنياى سريع الانتقال بر مسند سرورى جاه و جلال متمكّن باشد ، او را سلطان صورت و معنا گويند همچو سلاطين ، انبيا ، اوليا و خلفاى راشدين و ائمّهء هدا و اگر در ملك صورت بر مسند شاهى به اجراى اوامر و نواهى منسوب نباشد ، ليكن از روى « 5 » اتّصاف به كمالات بشرى در عالم معنى ، متعيّن به سرورى باشد و به جامعيّت كمالات علمى و عملى ، مقتدايى و پيشوايى « 6 » بنى نوع آدم را شايد ، آن گروه را سلاطين كشور معانى گويند و رايتافرازان « 7 » لشكرگاه جنود سبحانى دانند « 8 » ، چنانچه بعضى انبيا و اوليا كه به تاج كرامت « الفقر فخرى و به افتخر » 13 ، سرافرازى يافتهاند ، « 9 » امّا به چشم ظاهربينان فقير و حقيراند و در ديدهء بصيرت ، فى الحقيقه شاهان بىلشكر و وزير « 10 » . قال اللّه تعالى : « اوليائى تحت قبائى لا يعرفهم غيرى » 14 .
بيت « 11 »
للّه تحت قباب العزّ طائفة * اخفاهم عن عيون القلب اجلالا
( رمل )
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى « 12 »
هامش
( 1 ) . در نسخه م ، پس از كلمهء « شعر » كلمهء هزج داخل دو كمان آمده است .
( 2 ) . م : الهى .
( 3 ) . م : با اين عالم ملك با كشور روحانى .
( 4 ) . م : اين .
( 5 ) . م : جهت .
( 6 ) . م : - و پيشوايى .
( 7 ) . م : - گويند و رايتافرازان .
( 8 ) . م : - گويند .
( 9 ) . م : سرافراز شدهاند .
( 10 ) . م : وزيرند .
( 11 ) . م : - بيت .
( 12 ) . م : بيت عربى پس از بيت فارسى آمده است .