تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
برخاست خروس صبح برخيز اى دوست * خون دل انگور فكن در رگ و پوست
عشق من و تو قصهء مشت است و درفش * جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست
( بهار ، ديوان 1 / ص « ى » ) ص 198 س 12 فضلون : در نسخهء ن « فضلون مامان » است ، آقاى سعيد نفيسى آن را مصحف فضلون مملان دانسته و نوشته‌اند : « مراد از اين فضلون مملان همان فضلون بن محمد از خانوادهء شداديان گنجه است كه پدرش محمد بن شداد از 340 تا 344 پادشاهى كرده و خود از 375 تا 422 سلطنت داشته است » ( قابوس‌نامه 144 / 2 ح ) و در حكايت بعد ( ص 200 ) منظور از امير فضلون همين شخص را دانسته‌اند ( رك . قابوس‌نامه ، فهرست اعلام ص 11 س 7 ) . ص 198 س 12 گنجه : شهرى ميان تبريز و شروان و گرجستان ، شهرت نظامى شاعر به گنجوى يا گنجه‌اى نيز از باب انتساب به اين شهرست . ص 199 س 2 بيوژن : فعل امر از اوژندن و اوژنيدن ، بمعنى : بينداز و بيفگن و بكش ؛ در متون پهلوى صيغه‌هاى مختلف اين فعل به كار رفته است و در فارسى تركيباتى از ان باقى است نظير « شيراوژن » بمعنى شيرافگن . منوچهرى « خنجراوژن » هم به كار برده است :
به درگاه سپهسالار مشرق * سوار نيزه باز خنجر اوژن
( منوچهرى ، ديوان 59 ) ص 199 س 6 - 7 آخر همه تمامها نقصان شناس : نظير : اذا تم امر دنا نقصه . . . ( رك . ص 60 ، 302 همين كتاب ) و « فواره چون بلند شود سرنگون شود » . ص 200 س 6 ابو البشر : در نسخه‌هاى ب و پ هم مانند نسخهء اساس « ابو البشر » است ، در نسخهء ن « ابو البشير » ضبط شده و آقاى سعيد نفيسى صحيح آن را « ابو اليسر » دانسته و نوشته‌اند : « ظاهرا اين ابو السوار بن ابو اليسر پسر همان ابو اليسر حاجب سپهسالار اران است كه قطران مدايح بسيار بنام وى دارد و گاهى او را بعنوان سپهسالار و گاهى بعنوان استاد مىستايد و زمانى از جانب ابو الحسن لشكرى از خاندان شداديان رفته و گروهى از غزان را به خاك اران آورده است و در اغلب از نسخ ديوان قطران كنيهء او را بخطا ابو البشر ضبط كرده‌اند ولى از مواضع مكرر و از ان جمله ازين ابيات كه قطران در ميان « ابو اليسر » و « يسار » و « يسر » جناس آورده است و گويد :
يمين دولت شاه جهان ابو اليسر آن * كه بر يمين و يسارش هميشه علم و سخاست
و نيز گويد :
سپهر دانش و خورشيد راى ابو اليسر آنك * بيمن و يسرش فتح و ظفر كنند نسب