مستأصل توان گردانيد كه به جنگ و مكابره » ( كليله و دمنه 233 / 1 ) .
ص 192 س 3 - 4 اگر كار بازار كنى : با توجه به جملهء قبل : « اگر ممدوح طلبى و . . . » ظاهرا منظور همان است كه آقاى سعيد نفيسى نوشتهاند : اگر « ازين راه ( يعنى مدح گفتن ) گذران كنى » ( منتخب قابوسنامه 215 / 11 ح ) .
ص 192 س 4 مدبر روى : مدبر بمعنى بخت برگشته و تيره روز است از « ادبار » و خلاف آن « مقبل » است از « اقبال » . مدبر روى درين جا ظاهرا يعنى گرفته و ترش روى ( شبيه مردم مدبر ) بخصوص كه نويسنده سفارش مىكند : « مدبر روى . . .
مباش دايم تازه روى باش و خندهناك باش . »
ص 192 س 5 نوادر مسكته : مسكت يعنى چيزى كه سكوت آورد و سبب خاموشى شود و حكايتها و نكتههاى نادر و ظريف نيز بواسطهء جلب مستمع و يا اقناع او اين حالت را دارد .
ص 193 س 2 خنياگرى : يعنى خوانندگى و سرود خوانى و مطربى ؛ منوچهرى گفته است :
خنياگرانت فاخته و عندليب را * بشكست ناى در كف و طنبور در كنار
( منوچهرى ، ديوان 29 )
خنياگر ايستاد و بربط زن * از بس شكفه شده در اشكنجه
( منوچهرى ، ديوان 181 )
ص 193 س 4 چون بسراكارى شوى : اين كلمه « سراكارى ، سراكار » باز هم درين فصل آمده است : « چون در سراكارى شوى » ( ص 195 س 1 ) ؛ « در سراكار حريفان را همىنگر » ( ص 195 س 13 ) ؛ « در سراكار با مستان ستيزه مكن » ( ص 196 س 11 ) . ظاهرا يعنى در سر او خانهء كسى خنياگرى كردن .
ص 193 س 5 راه : در اصطلاح موسيقى : نغمه ، مقام و پرده و آواز است و اصول خوانندگى و نوازندگى را هم گويند ( برهان قاطع ) ؛ كمى پايينتر نويسنده خود « راه » را توضيح داده است كه بدان سرود توان گفت ( نيز راجع به « سرود » رك . حسينعلى ملاح :
« تصنيف چيست ؟ » مجلهء موسيقى ، دورهء سوم شمارهء 13 ص 31 ببعد ) .
ص 193 س 8 دستان خسروانى : دستان بمعنى سرود و نغمه و آهنگ و پرده و نواست ؛ معرب آن نيز به همين صورت به كار رفته و « دساتين » جمع آن است . در ايران قديم موسيقى مورد توجه پادشاهان بوده و پيشرفت فراوان داشته بخصوص در روزگار خسروپرويز كه هنرمندان معروفى مانند باربد و نكيسا و بامشاد و رامتين در دستگاه او مىزيستهاند .
مؤلف برهان قاطع خسروانى را نوعى سرود به نثر مسجع معرفى كرده كه باربد در مجلس خسروپرويز در ستايش و ثناى او مىخوانده است و آن را لحن سى و يكم باربدى شمرده است . بعلاوه خسروانى بمعنى گوشهاى در ماهور ، راست پنجگاه ،