باب هفدهم اندر « 1 » خفتن و آسودن
رسم روميان و حكيمان ايشان چنانست كه چون از گرمابه بيرون آيند تا زمانى در مسلخ گرمابه بنه خسبد « 2 » بيرون نشود « 3 » و لكن هيچ قوم را اين رسم نيست .
اما حكيمان خواب را موت الاصغر خوانند از انكه چه « 4 » خفته و چه « 4 » مرده كه هيچ دو را از عالم آگاهى نيست « 5 » . و بسيار خفتن ناستوده است ، تن را كاهل كند و طبع را شوريده كند و صورت روى را از حال بحالى برد كه پنج چيزست كه « 6 » چون بمردم رسد صورت روى تغيير كند : يكى نشاط ناگهان ، و يكى غم مفاجا ، و يكى خشم ، و يكى خواب ، و يكى مستى . و ششم او پيرى است كه چون مردم پير شود از صورت خويش بگردد و آن خود نوعى ديگرست . اما مردم تا خفته بود نه در حكم زندگان « 7 » ( 40 ر ) باشد چنان كه بر مرده قلم نيست بر خفته هم قلم نيست چنان كه من گفتهام در دو بيتى :
هامش
( 1 ) - ل : در
( 2 ) - بجاى : بنهخسبد ، در نسخهء ل و ن و ب و پ فعل جمع است
( 3 ) - بجاى :
نشود ، در نسخهء ل و ن و ب و پ فعل جمع است
( 4 ) - نسخهء اصل : چو ، بقياس معنى و ل و ن و پ اصلاح شد ، نيز رك . تعليقات
( 5 ) - ل و ن افزوده : كه اين مردهايست با نفس و آن مردهايست بىنفس
( 6 ) - ل افزوده : در وقت
( 7 ) - نسخهء اصل : زندگانى ، بقياس ل و ن اصلاح شد