صافى ، و درهم دم الاخوين و مثقالى صمغ عربى ، هريك را على حده مدقوق منخول به ماء القراح بسرشند و خشك كنند ، در جامى نظيف بعد ما كه به بان و مشك آلوده باشد معجون در آن مفتّت كنند و سرش به جلد ببندند و احيانا سرش بگشايند تا دم زند .
و اگر دسومت آن زيادت خواهند يك مثقال مشك قرقيزى با اصل بسرشند . بعد ما كه دست به روغن بان بيالايند و نيكو بيفشارند و ساعتى در موضعى نمناك بگذارند تا خشك شود آنگاه در ميان دو كف بمالند تا بريق ازو برود و منكسر شود . پس با هر بيست مثقال ازين تركيب دو مثقال مشك تبّتى خالص بياميزند و در برنيه سرش استوار كنند تا رايحهء او نرود و لونش متغيّر نشود .
نسخهء ديگر مستعمل نيكو
بگيرند جزوى از سياداوران و مثل آن سك مشك ، و نصف جزو قنبيل ، آن را درشت بكوبند و آبى ازو بچكانند و در اجانه اندازند و سرش به جلدى نظيف ببندند تا بويش نرود و تيز بر هم زنند و بعد از ساعتى قطره [ اى ] دهنبان بر وى چكانند و بزنند و سر اجانه بگشايند . اگر مستحيل الاصل باشد فبها ، و الّا باز مفتّت كنند به دست و پا طرف زد ( ؟ ) ، و بان بر وى ترّشح كنند تا منعقد شود و لحظه [ اى ] سرگشاده بگذارند تا هوا ترى او نشف كند . پس به دست نيكو بمالند و قدرى مشك خالص با آن بياميزد ، و باشد كه در اصل اين عمل به هر ده مثقال ازو دانگى شحم حنظل براندازند تا طعم متنفّر او ملتبس شود ، چه مشك در اصل فطرت مرّاست .