باب اول در معرفت اصول و مفردات اجناس طيب
بدان كه اصول طيب چهارند : مشك ، عنبر ، عود ، كافور .
* * * امّا مشك ، و او مراتب و الوان است .
اما بهترين چينى است ، و نوعى ديگر كى از وسط ديار ختاى آورند و آن خوشبوى و عزيز الوجود بود معرفتش آن است كى نافه ازو تا پانزده مثقال برآيد كمابيش ، و ظاهر پوستش نسو بود و برو هيچ موى نبود و به وزن يك درم بيش نباشد و بويش تا چهل سال بماند و به حسّ لمس توان دانست كى درو شياف هست يا نه ؟
و قائم مقام دو مثقال ديگر مشكها از ختنى و ختائى دو دانگ كفايت باشد .
و اگر به گاه سحق كافور به كار ندارند از غايت حدّت صداع آورد و خون از بينى روان كند .
بعد از آن مشك تبّتى و قمجوئى باشد كى از قمجو يا ديار صغد يابند . تفّاحى لون باشد و نافههاى او خرد و كمبوى و وزن هر نافه از سه مثقال تا غايت پنج مثقال باشد و بعضى زردفام و بعضى سياهرنگ بود . اعنى زرد تازهتر بود و سياه كهنهتر ، و ميان هر دو فرقى نيست . زيرا كه مثل خونى است كى تازه سرخ بود و كهنه سياه .
بعد ازو مشك طومسى است و آن مشابه و مساوى تبّتى باشد ، لكن بوى قوى دارد . و فرق ميان هر دو آن است كى