موى اين نافه سفيد باشد و نافه تا هفت درمسنگ برآيد .
بعد از آن مشك تاتارى باشد ، مشابه نافههاى ختائى . و آن نوعى نيكوست و درين زمان بيشتر از آن نوع مىافتد كى مغول تا سرحدّ قمجو آن آهو را صيد مىكند .
بعد ازو مشك خرخيزى است و اين نوع زيادت قوّتى ندارد جز غاليه و لخلخه و ذريره را نشايد .
نوعى ديگر بحرى است و درو شياف فراوان يابند در دريا ، به آفاق مىبرند . لونش به سياهى مستحيل باشد ، و اگرچه قوى بوى بود به بوى دريا ضعيف بوى شده باشد .
بعد ازو مشك قشمرى است كى آن را اذفر خوانند .
عسر الطّحن و شديد الاستحاله بود ، و دلالت مىكند كه مصنوع است نه مخلوق . علامت نيكش آن است كى مفتق گردد و خورده شده باشد . از همه انواع كمتر بود . نافه ازو به وزن تا ده درم برآيد ، و در آن جز يك مثقال مشك نبود . امّا شياف دارد . عطّار آن را با مشك نيكو بياميزد .
و طريق گرفتن نافه آن بود كه صيّادان چون آهو را صيد كنند دست بر شكم و ناف او سخت بمالند تا خون لطيف رقيق كى در حوالى ناف او بود در نافه جمع شود [
b
42 ] .
آنگاه ببرند و بياويزند تا مدّت يك سال ببندد ، بعضى از آن شياف و بعضى خرد بود ، به قدرت آفريدگار تعالى .
و گفتهاند آهويى كه سنبل و بهمنين مىخورد « 1 » از خون او مشك تولّد مىكند .
امتحان مشك
آبگينه بر آتش نهند تا گرم شود و مشك برو ريزند . اگر
هامش
( 1 ) - اصل : مىخورد و ( ؟ )