و مىگدازند لون و ثقل آن زيادت مىشود تا چنان شود كه بر بيشتر صرّافان ماهر مشتبه شود .
« * » او را به محك چهار دانگ عيار باشد ، امّا چون در آتش برند سياه و سوخته شود و به محك نيز نتوان دانست .
امتحان او جز به خلاص نتوان كرد كه از خلاص برون نيايد .
نوع ديگر : فراگيرند روغن زردهء بيضهء مرغ كه آن را به آفتاب حاصل كرده باشند و مرقشيثاى ذهبى را بدان تشميع كامل كنند و با قدرى شبّ يمانى بياميزند و بر نقره نهند كه با مس محروق آميخته باشند ، مثلا ده درم نقره و پنج درم مس تا لون آن مثل زر گردد و اگر مكرّر كنند سرخى زيادت شود .
نوع ديگر : فراگيرند توتياى ناوچه سه جزو ، نحاس محرق سه جرو ، قلقند يك جزو ، و مثل جمله فانيذ سرخ ، جمله را كوفته و بيخته به روغن بز تر كنند و نحاس منقّا در بوته بگدازند مقدار ده درمسنگ تا به يكديگر گداخته شود ، و يك درمسنگ ازين دارو بر وى افكنند و سر بوته بپوشند و چند دم معدود بدمند . پس آن را در سبيكه ريزند . لونى گرفته باشد مثل لون زر .
اگر آن را بر ده درم نقره گدازند در بوتهء سرپوشيده و از آن دارو باز قدرى اعادت كنند صبغى زيادت كند و اگر ازين حملان دينارى بر دينارى زر افكنند زرى باشد به غايت خوب ، چنانك كسى بر عيار آن واقف نشود ، امّا از خلاص بيش از نيم دينار اصل برون نيايد . [
a
38 ]
هامش
* - از اينجا تا « شود » در سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .