بركنند و آتش در سر آن سفرهء نمك زنند . چون شمع مى افروزد تا روغن باقى باشد و آتش در نفس سفره نيفتد بل كى نزديك آن ريسمان نرسد و به اصلاح كردن حاجت نباشد و اين مجرّب است .
و بعضى از املاح خاك ناك باشد تيره رنگ . آن را « شوره » خوانند . تلخمزه بود .
و اگر چيزى با جوهر زر آميخته باشد مانند نقره يا مس يا برنج يا غير آن و خواهند كه آن را خالص كنند فراگيرند يك جزو نمك و يك جزو گل سفيد و يك جزو خشت پختهء سرخ و جمله را بعد از بيختن باهم بياميزند و در بستوى سفالين كنند و آن زر را تنك كرده در ميان آن دارو نهند و در داش مخصوص نهند و يك شبانروز تمام آتش افروزند و بگذارند تا سرد شود . آنگاه زر را از ميان آن برون كنند خالص شده باشد ، « * » و آنچ غشّ و غلّ بود دارو به قوّت خويش جذب كرده باشد بىآنك صورت زر تغييرى پذيرد ، و هركه اين معنى نديده باشد محال داند امّا مجرّب است و آزموده و ، در آن تعجّبى عظيم است .
فصل در صفت حجر بوره و خواص آن
بوره انواع است : يك نوع بورهء سفيد گويند و لون آن مثل گچ كوفته باشد كه به وقت گداختن زر بر زر افكنند و بر نقره و غير آن تا زودتر گداخته شود و متلاشى نگردد
هامش
* - ازينجا تا « باشد » در سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .