ظاهر اعضاى او سنگ است و باطنش حيوان ، و بر يك طرف او گشادگى كى حيوانى كه در باطن اوست سر از آنجا برون مىكند و غذا مىطلبد . به قوّت ارادى كه آفريدگار او را اعطا كرده است با زير آب مىشود و باز بر زبر آب مىآيد .
هرچند دست و پاى ندارد شكل او مدوّرست و پهن ، و به قدر چند وزن يك مثقال سنگى سياه رنگ باشد .
فصل در معرفت حجر طلق و خاصيت او
طلق نيز انواع است و آن را حسس « 1 » گويند .
و يكى از آن در معادن گچ يابند ، و آتش آن را كلس گرداند .
و نوعى ديگر بحرى است و او شبيه لؤلؤست ، و از آن مرواريد عملى سازند .
اگر استاد ماهر بود مرواريد ازو چنان بسازد كه فرق نتوان كرد ، و مردم گمان برند كه مصنوع است نه موضوع و مخلوق است .
و اكسيريان آن را كوكب الارض گويند . پارههاى سفيد شفّاف باشد تو بر توى ، و هرچ صافىتر بهتر .
خاصيت او
اگر با طلق محلول قدرى صمغ و زعفران بياميزند و به دو چيزى بنويسند چون خشك شود مانند زر باشد و بىزعفران
هامش
( 1 ) - چون درست خوانده نمىشود شكل كلمه تقليد شد ، نسخهء مورخ 991 :
جسين ، تنسوخنامه ندارد .