و آن را ديرگچين مىخوانند گنبدى مجصص بوده است . »
شرح
( 30 ) ص 89 س 3 دريابار - بقول فرهنگSteingassاين نام بساحل لارستان و كرمان مربوط است ولى اينچنين مطلبى را در هيچ يكى از كتابهاى جغرافيانويسان پيدا نكردهام .
( 31 ) ص 94 س 8 و بعضى از ايشان . . . براند - با اينكه اين كلمات تنها در نسخهءCديده مىشود به نظر مىرسد كه براى تكميل عبارت لازم مىباشد .
( 32 ) ص 95 س 9 الا آل سلجوق - مقايسه كنيد با چهار مقاله ص 24 س 1 تا 4 :
« چون سلجوقيان آمدند و ايشان مردمان بياباننشين بودند و از مجارى احوال و معانى آثار ملوك بىخبر ، بيشتر از رسوم پادشاهى بروزگار ايشان مندرس شد و بسى از ضروريات ملك منطمس گشت . يكى از آن ديوان بريد است . باقى برين قياس توان كرد . »
( 33 ) ص 95 س 12 ابو الفضل سگزى - ابو الفضل نصر بن احمد امير سيستان بود و در 465 ه . درگذشت . رجوع كنيد بتاريخ سيستان ص 381 - 383
( 34 ) ص 98 س 14 چنين گويند كه پرويز بهرام چوبين را - اين داستان در نصيحة الملوك ص 84 س 9 با شواهدى آمده است كه كافى است براى اثبات اين كه يا غزالى اين را از اين كتاب گرفته است يا هر دو از يك منبع واحد گرفتهاند . اما شگفت آنكه اشخاص اين داستان در نصيحة الملوك بجاى پرويز و بهرام چوبين ، عمروليث و « يكى از خويشان او » ابو جعفر زيدويه هستند . اين احتمال در ميان هست كه نظام الملك و غزالى اين داستان را هريك جداگانه از يك مأخذ مشترك گرفته باشند و نظام الملك نامها را تنها براى آنكه اشخاص نامآورترى را آورده باشد تغيير داده است .
( 35 ) ص 99 س 9 پرويز گفت « دو فرمان ده در يك شهر چون نيكو آيد ؟ » - اين جمله در هيچ يكى از قديمترين نسخهها پيدا نيست ولى براى تكميل فحواى عبارت بسيار لازم مىنمايد .
( 36 ) ص 112 س 8 و سلطان محمود را - اين داستان در جوامع الحكايات آمده است اما در آنجا بجاى نام سلطان محمود نام معتضد خليفهء عباسى مندرجست .
( 37 ) ص 125 س 8 نيزههاى رمح - با وجود گواهى نسخهءNنبايد از خواندن كلمهء خطى كه نسخههاى ديگر دارند صرفنظر كرد چه ممكن است آن درست باشد . نزهة القلوب ص 253 س 12 مىگويد : « خط جزيرهاى