ديد . مثل زد كه هركه بنام فريفته شود بنان درماند . بفرمود تا او را بردار كردند و اين حكايت بيادگارنامهها اندر است . و شاعر گفته است :
بنام نيك تو خواجه فريفته نشوم * كه نام نيك تو دامست و زرق مرنانرا
كسى كه دام كند نام نيك از پى نان * يقين بدان تو كه دامست نانش مرجانرا
» بر اساس اين ابيات متن را تصحيح كردم .
در نصيحة الملوك داستان به همين جا پايان مىيابد . شايد در يادگارنامهها داستان نيز به همين جا پايان مىپذيرفته است و دنبالهء آن ساختهء نظام الملك است كه از عبارت « روزنامههاى بازداشتگان » الهام گرفته و ساخته است .
شرح
( 8 ) ص 39 س 6 من از اين مرد بجان ناايمنم - در چاپ اول بجاى « ناايمنم » بپيروى از خلخالى « آمدهام » را در متن گذاشتم و فرض كردم كه « آمده » از اشتباه كاتبان بتدريج به « ايمن » و بعد به « ناايمن » تبديل شده .
ولى با اينكه هنوز « آمده » بسياق و مفهوم عبارت مناسب مىنمايد ( با عبارت ص 89 س 8 مقايسه كنيد ) از گواهى نسخهءNنمىشود صرفنظر كرد .
( 9 ) ص 51 س 5 او را . . . ندارد - به نظر مىرسد كه استعمال « ندارد » بجاى « نيست » كه از نظر دستور زبان منتظر است يك سهو حافظهء نويسنده مىباشد .
( 10 ) ص 51 س 18 توبرهاى كاه و مرغى و دستهاى تره - اين عبارت هم كه مفهوم آن اجناس پيشپا افتاده و بىاهميت هستند مانند تكيهكلام تكرار شده و خود دليل ديگرى است بر يكسان بودن انشاى كتاب و يكى بودن نويسنده : عبارات ص 85 س 11 و ص 95 و س 7 و ص 153 س 19 را با اين مقايسه كنيد .
( 11 ) ص 57 س 5 چنين گويند كه رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است - اين عبارت را با عبارت ص 91 س 9 نصيحة الملوك مقايسه كنيد . لغات عبارت هر دو يكسانت .
( 12 ) ص 58 س 2 و كفران نعمت آرند - اين عبارت و عبارت جملههاى بعدى تا آنجا كه گويد « ملك از آن خانه تحويل كند » در نصيحة الملوك هيچ