خود دليلى است بر بىاساس بودن نسبت اسمعيلى بيعقوب و گرويدن او به اين مذهب . » ( عباس اقبال )
شرح
( 5 ) ص 28 س 12 به دنيا غره نشد - « سراسر اين حكايت بافسانه بيشتر شبيه است تا بواقعهاى تاريخى . ظاهرا آن را به اين قصد ساختهاند كه هم مقامى بر مقامات عدالت و ديندارى اسمعيل كه دست نشاندهء مطيع خلفا بود بيفزايند و هم عاقبت عصيان بر خليفهء زمان را كه بزعم اهل سنت در حكم خروج بر خدا و رسول بوده است برسانند .
در تواريخ معتبر چنين آمده است كه اسمعيل براى رها كردن عمرو از او بيست بار هزار هزار درم خواست و عاقبت به نصف اين مبلغ راضى شد و چون كسان عمرو از سيستان اين مبلغ را نفرستادند عمرو همچنان در بند ماند و اسمعيل كه در برانداختن عمرو با خليفه دست يكى داشت او را در سمرقند تسليم گماشتگان خليفه كرد . » ( عباس اقبال ) بخش اخير اين داستان آنجا كه اسمعيل در برابر گنجهاى صفاريان دچار وسوسه مىشود در نصيحة الملوك ص 62 س 8 تا ص 63 س 7 ( و نيز در جوامع الحكايات و تاريخ گزيده ) هست . اگر چنان كه عباس اقبال گفته است نظام الملك اين داستان را ساخته باشد ، احتمال اينكه غزالى آن را از منبع ديگرى گرفته باشد اندك است و در واقع نيز غزالى در نصيحة الملوك مىگويد « هم از اسمعيل سامانى روايت كردند اندر كتاب سير الملوك » گو اينكه نام نويسندهء سير الملوك را ياد نكرده است اما به نظر من آشكارست كه مقصود وى همانا سير الملوك نظام الملك بوده است .
( 6 ) ص 31 س 14 چنين گويند بهرام گور را وزيرى بود - در نصيحة الملوك ص 82 س 18 اين داستان با اختصار بسيار نقل شده و به گشتاسب نسبت داده شده است . در جوامع الحكايات دو بار نقل شده است يك بار به بهرام گور نسبت داده شده و بار ديگر به گشتاسب .
( 7 ) ص 34 س 7 هركه بنام فريفته شود بنان درماند و هركه نهان خيانت كند بجامه اندر ماند - نيمهء دوم اين مثل كه در نصيحة الملوك پيدا نيست معناى قانعكننده ندارد . در اينجا نصيحة الملوك عبارت زير را كه شايد متن ما را روشن كند دربر دارد :
« و روزنامه بخواست سرتاسر روزنامه همه شفاعت راست روشن