دادى « 1 » . دينارى چند بر دست او نهاد و به طلب زن حريف فرستاد . گندهپير زر بستد و چون كسى از زن او با جمالتر نبود ، به خانهء او رفت و گفت : جوانى بغايت با جمال و بازرگانى بسيار مال آمده است و مىخواهد كه روزى چند دستى « 2 » برهم زند و چندينى « 3 » زر داده است و حجره مهيّا كرده ، زر بگير و بيا تا ترا آنجا برم . زن در حال برخاست و با گندهپير بدان موضع آمد . چون قدم از در حجره در نهاد ، شوهر « 4 » خويش را ديد .
بىدهشت و حيرت فرياد برآورد و چنگ در ريش مرد زد و المستغاث اى مسلمين « 5 » آواز داد « 6 » كه اى « 7 » بىوفاى نابكار و اى بدعهد بدكردار ، مدّتها برآمد تا رفتهاى « 8 » و مرا به دست غم سپرده و خود با ماهرويان به تماشا و عشرت مشغول شده .
بيت
دريغ عهد و « 9 » وفاى من اى صنم كه مرا * غلط فتاد همى در وفا و مهر تو ظن
مرا دل در انتظار تو چو نرگس همه چشم شده « 10 » و در ترقّب قدوم تو اجزا و اعضا چو « 11 » سيسنبر همه گوش گشته . جاسوسان و منهيان نصب كرده تا « 12 » از كجا خبر دهند . تو در تنعّم و راحت « 13 » و من در رنج و مشقّت و عنا و بليّت مانده . مرد در دست زن عاجز بماند . خجل و متحيّر و مضطرّ و متفكّر چون صعوه در چنگ باشه و پيل از نيش پشّه خلاص « 14 » مىجست و مىگفت :
شعر
اراح اللّه نفسى من سفيه * محت يده سرورى بالاساءة 1
بيت
مسكين من مستمند از چندين كس * در دست تو بيباك كجا افتادم
هامش
( 1 ) . ازمير : قيادت كردى
( 2 ) . ازمير : « دستى » ندارد
( 3 ) . ازمير : چندين
( 4 ) . آتش : شوى
( 5 ) . ازمير : « اى مسلمين » ندارد
( 6 ) . آتش : در داد ( تاشكند مطابق متن )
( 7 ) . آتش : و گفت
( 8 ) . آتش : برفتهاى
( 9 ) . آتش : واو ندارد
( 10 ) . آتش : مرا در انتظار ديده چون نرگس شده
( 11 ) . آتش : چون ( تاشكند مطابق متن )
( 12 ) . ازمير : تا ترا
( 13 ) . آتش : « و لهو و فراغت » اضافه دارد
( 14 ) . آتش : « و مناص » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن )