تا آخر الامر ، همسايگان درآمدند و با صدهزار شفاعت و زارى « 1 » صلح كردند كه مرد زرها به زن دهد و به خانه برد « 2 » .
شعر
لقد طوّفت فى الآفاق حتّى * رضيت من الغنيمة بالاياب « 3 » 1
اين افسانه از بهر « 4 » آن گفتم تا رأى اعلى شاه از بديههء فكر و اندازهء غدر زنان غافل نماند و به قول ايشان بر چنين سياستى هايل اقدام جايز نبيند كه تدارك آن « 5 » ممكن نبود و در دنيا و عقبى ، ملوم و معاقب و مذموم و مخاطب گردد . شاه چون اين مقدّمات بشنيد « 6 » ، مثال داد تا شاهزاده را به حبس بردند « 7 » .
آمدن كنيزك روز چهارم به حضرت شاه
چون مدّت اين حادثه به روز چهارم كشيد و سه روز متواتر ، وزراى پادشاه كه اكابر دولت و اماثل حضرت بودند به لطايف حكم و نوادر مواعظ در ابقاى مهجت شاهزاده چند پياده از داستان دستان زنان بر نطع سمع شاه راندند « 8 » ، كنيزك « 9 » هر فرزينبند كه دانست مىكرد و هر منصوبه كه شناخت مىساخت تا شاهزاده را شهمات كند . امّا وزراى مملكت كه « 10 » هريك فرزينى فرزانه و صاحب كفايتى يگانه بودند ، به انوار مصابيح علم و عقل ، ظلام آن ظلم دفع مىكردند و شرر آتش خشم شاه را به آب رأى « 11 » صواب از سوختن خرمن مصالح دين و دولت اطفا مىدادند « 12 » و صفراى حادثه را كه به « 13 » يرقان ابطال شخص شاهزاده « 14 » متعدّى بود به سكنگبين حكمت تسكين مىكردند .
هامش
( 1 ) . آتش : خوارى
( 2 ) . ازمير : باز خانه برند
( 3 ) . آتش : يك بيت عربى ديگر نيز دارد :على اننّى راض بان احمل الهوى * و اخلص منه لا علىّ و لا ليا( 4 ) . ازمير : براى
( 5 ) . ازمير : « آن » ندارد
( 6 ) . آتش : بشنود ( تاشكند مطابق متن )
( 7 ) . آتش : « و سياست در تاخير نهادند » اضافه دارد
( 8 ) . آتش : براندند
( 9 ) . آتش : و كنيزك
( 10 ) . آتش : « كه » ندارد
( 11 ) . ازمير : « رأى » ندارد
( 12 ) . ازمير : مىنمودند
( 13 ) . ازمير : « به » ندارد
( 14 ) . ازمير : شاهزاده را