بيت
اينست هميشه عادت چرخ كبود * چون بىغمى اى « 1 » ديد زوال آرد زود 1
اين مقدّمات از بهر آن تقرير افتاد تا پادشاه تعجيل را كه از نتايج تسويل شيطان و طلايع حرمان « 2 » است به سيرت مرضيه و عادت حميدهء خود راه ندهد كه عواقب شتابزدگى و خواتم ترك تأنّى ، ندامت و غرامت بود و « 3 » العجلة من الشّيطان 2 . خاصّه كه زنان را مقرّ در وكر مكر و آشيانهء غدر باشد و « 4 » داستان ايشان از الحان هزاردستان عجبترست و حيلت و خديعت ايشان از ريگ بيابان بيشتر و اگر شاه درين « 5 » معنى اجازت فرمايد ، داستانى روايت كنم و حكايتى بگويم « 6 » . شاه فرمود : بگوى « 7 » .
داستان زن بازرگان با شوهر خويش « 8 »
دستور عدل فرماى صايب رأى گفت « 9 » : در روزگار گذشته و ايّام رفته ، بازرگانى بود كه به نعمت و رفاهت « 10 » شهرتى داشت و به تموّل و ثروت معروف و مذكور بود و در ابواب حراثت و دهقانى و عمارت و بازرگانى ، حاذق و دانا بود و « 11 » بر صنعت اصحاب ضيعت ماهر و در مباشرت اشغال دهقانى كيّس و قادر . وقتى از براى مصالح معيشت و رعايت اسباب فراغت و طلب تحصيل تفرّج و استراحت و « 12 » مطالعت عقار و ضيعت و استطلاع غرس « 13 » و زراعت مسافرتى كرد و مدّتى از براى اتمام و اهتمام آن بماند . زن او آن فرصت غنيمت شمرد « 14 » و گفت « 15 » : « الدّهر فرص و الّا فغصص » . 3
شعر
الدّهر خدّاعة خلوب * و صفوه « 16 » بالقذى مشوب
هامش
( 1 ) . آتش : بىغمى
( 2 ) . آتش : و خذلان ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . آتش : « التأنى من اللّه » در آغاز اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن )
( 4 ) . آتش : واو ندارد
( 5 ) . آتش : ازين
( 6 ) . ازمير : بازگويم
( 7 ) . ازمير : « شاه . . . بگوى » ندارد
( 8 ) . آتش : « با شوهر خويش » ندارد
( 9 ) . ازمير : گفت كه
( 10 ) . ازمير : رفاهيّت
( 11 ) . آتش : واو ندارد
( 12 ) . آتش : به مطالعت
( 13 ) . آتش : عرس ( تاشكند مطابق متن )
( 14 ) . آتش : « و آن غيبت ، غنيت گمان برد » اضافه دارد
( 15 ) . آتش : با خود گفت
( 16 ) . ازمير : صفوها