نيست ، و عشر در او غالب معنى مؤونت است ، و معنى عبادت تابع است . اين است سخن « هدايه » ، و در « كفايه » شرح « هدايه » گفته كه مؤونت عبارت از چيزى است كه او سبب بقاء شىء باشد همچو نفقه ، و عشر و خراج دو سبب بقاء زمينهايند در دست مالكان ، ليكن مصرف عشر فقرايند و مصرف خراج مقاتلهاند ، كه عبارت از لشكريانند . پس لشكر منع قاصدان اهل اسلام مىكنند و فقرا دعا مىكنند بنصرت اهل اسلام بر كفار ، و زمينها بدعاى ايشان باقى مىماند در دست ارباب آن از اهل اسلام . اين است سخن « كفايه » ، و از آنجا معنى عشر و خراج و فرق ميان ايشان معلوم مىگردد . اين است معنى عشر و خراج نزد حنفيه .
و اما معنى عشر و خراج نزد شافعيه آنكه عشر عبارت از ده يكى است كه آن را از زروع و ثمار بيرون مىكنند به حق زكات ، و خراج عبارت از وظيفهاى است كه آن را بر زمين ضرب كنند كه هر ساله مالك آن زمين آن وظيفه را از او اخراج كند ، خواه نصاب زكوى باشد و خواه نه . و در خراج نصاب شرط نيست ، و در عشر نصاب شرط است . و اگر زمين خراجى را صاحب آن مزروع ندارد ، خراج از او ساقط نمىگردد . زيرا كه او همچو اجرت مضروبه است بر زمين ، و بزراعت تعلق ندارد بخلاف عشر . پس اگر زمين عشرى را مسلمانى زراعت نكند بر او هيچ لازم نمىآيد بخلاف زمين خراجى . اين است معنى عشر و خراج در مذهبين ، و اللّه اعلم .
و تحقيق احكام ايشان موقوف است بتحقيق اراضى عشرى و خراجى ، و ما در اين فصل آن را ياد كنيم به احكام متعلقه بدان ، و باللّه التوفيق .
فصل دوم ، در بيان اراضى عشرى و خراجى .
بدان ايّدك اللّه تعالى كه اختلاف است ميان اصحاب مذهبين در تعيين اراضى عشرى و خراجى . اما در مذهب حنفيه در « محيط » گويد : خراج اراضى دو نوع است : خراج وظيفه و خراج مقاسمه .
خراج مقاسمه ، صورتش آن است كه امام فتح كند بعضى از بلاد اهل حرب را بقهر و زور ، و منت نهد بر ايشان به آنكه گردنهاى ايشان را و زمينهاى