و اما امراى زمان امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه ؛ پس امير بر كوفه كه لشكر مىفرستاد به اطراف خراسان و عراق و آذربايجان ، وليد بن عقبه بود . و عثمان رضى اللّه عنه در اكثر بلاد اسلام امرا را از قوم خود بنى اميّه معين گردانيد ، و ايشان مردمان به قوت و شهامت بودند . و در مصر اول عمر بن العاص بود و عثمان او را عزل كرد و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح را امير ساخت ، و ديگر او را عزل كرد و محمد ابن ابى بكر را امير ساخت . و شام به دست معاويه بود ، و احنف بن قيس در خراسان ، و عبد الرحمن در آذربايجان ، و عبد اللّه بن عامر در فارس ، و آخر به خراسان آمد .
و اما در زمان امير المؤمنين على رضى اللّه عنه ؛ چون آن حضرت به كوفه ( تشريف « 1 » ) فرمود ، امارت مكّه را به فضل بن عباس داد ، و بصره را به عثمان بن - حنيف ، و يمن را به عبيد اللّه ابن عباس ، و بصره را به عبد اللّه بن عباس ، و آذربايجان و فارس را به زياد بن ابى سفيان ، و خراسان را به عبد اللّه بن عامر داد .
اين است ذكر امراى خلفاى راشدين كه در اين مقام بعضى را ياد كرديم تا معلوم گردد كه سنّت مستمره بود نصب خلفا اميران را در بلاد . و چون ايالت و سياست ممالك بر سلطان فرض است ، و اقامت او بدين مهم در جميع اقطار دشوار بلكه متعذر ، پس واجب باشد بر او كه در هر قطرى از اقطار بلاد اسلام حاكمى نصب نمايد كه آن حاكم نائب او باشد در اقامت سياست و عدل ، و تقويت ضعيف .
همچنانچه بر او واجب است نصب قضات از جهت حفظ قواعد شريعت . و اگر به نفس خود تصدى آن مهمات متعلقه به قاضى تواند نمود ، اصلا نصب قاضى بر او واجب نيست ، زيراكه قاضى فى المعنى نايب اوست در الزام خصوم ، چون الزام خصوم از منوب متصوّر باشد ، چرا واجب باشد بر او نصب نايب ؟ و همچنين است حكم در احتساب و غير او .
و از اينجا بيرون آمد كه امراى بلاد نواب سلطانند در اجراى احكام عدل و سياست . پس لايق باشد در امرا اوصافى كه بدان حفظ حوزه توانند نمود چنانچه در
هامش
( 1 ) اضافه از م .