سرمايهء سلطنت معنوى ساخته ذات ملكى صفاتش جامع اصناف فضايل و كمالات و منبع انواع فضايل و مكرمات بوده
هم ولايت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشتش كند انگشترى
آب و آتش را اگر در مجلسش حاضر كنند * از ميان هردو بردارد شكوهش داورى
شهنشاهى بود كه با وجود جمعيت اسباب سلطنت و كامرانى در حداثت سن و عنفوان جوانى يك لحظه اوقات قدسى ساعاتش بملاعب و ملاهى نگذشته بلكه روزگار سعادت آثارش بعد اداى طاعات و مفترضات صرف غمخوارى جهان و جهانيان گشته
چو وصف ذات شريفش كند زبان قلم * عجب مدار كه آب حيات از او بچكد
آثار عدل و سياست و انوار عاطفت و مرحمت آنحضرت در كل عالم منتشر گشته و اوصاف جلال و نعمت كمالش در اقطار آفاق ظاهر و باهر گشته است و معاقد دين و دنيا از مسند سلطنت او انتظام يافته و قواعد ملك و ملت از شوكت و هيبت او آرام پذيرفته و اعلام اسلام و شعاير شرايع بتقويت و تربيت او از كنگره كيوان در ، و بنيان ظلم و عدوان بيمن صلابت و مهابت او بالكليه منخلع گرديده بود
اينچنين سايه سايه حق است * وين چنين مايه مايه حق است
شكر او واجب است بر همهحال * ز انكه او نعمتى است بس متعال
ارتقاى مدارج منقبت و معارج مرتبت سادات كه بشرف
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
مشرفند بر دست همت خسروانه واجب فرموده بود و تربيت ارباب علم و فضل و تقويت اصحاب عقل بر همت پادشاهانه لازم نموده لاجرم عامه امر او نوع انسان در مهاد امن و امان بعد از اوامر ملك ديان از صميم قلب و حريم جنان دست نياز برداشته ميگفتند :
يا رب تو مر اين سايه يزدانى را * ميدار نگه مهر جانبانى را
اندر كنف عاطفت خويش بدار * اين حامى حوزهء مسلمانى را
اهتمام و قدغن آنحضرت در متابعت فرمان الهى بتخصيص در قلعوقمع مناهى و ملاهى بمرتبهء بود كه در ممالك محروسه هيچكس را ياراى آن نبود كه نام مسكرات بر زبان تواند برد شراب چون كبريت احمر در عالم مفقود و صهبا مانند كيميا ناموجود