زانو زد گفت كه يكى از علماى اسلام و اصحاب نجوم شنيدهام كه در شهور سنهء سبعمائه هجرى دين مسلمانى بواسطهء پادشاهى بزرگ قويحال شود و قصد بنده چنانست كه آنپادشاه غازانخانست چه آثار اين اشارات در جبين مبين تو درخشانست و اگر پادشاه مقلد قلادهء اسلام شود هرآينه جمع مسلمانان بدل و دست و زبان مدد و معاونت كنند و بيمن همت صاحبدلان حقتعالى نصرت دولت بخشد غازانخان سخن نوروز مسموع داشت و در سنه اربع و تسعين و ستمائه بمقام الا رود دماوند ميان آمل و رى بر تخت رفت و كلمه شهادت گفت و تمامت امراء و لشكريان بموافقت او مسلمانشدند پس بر تخت نشست و مملكت بزيور معدلت بياراست و كفر و بدعت و جور و مفسدت را از روى زمين برانداخت و مملكت ايران در عهد دولت او چنان آباد شد كه در هيچ عهدى بدانپايه نرسيده بود و ملوك و سلاطين چنان راسخ شدند كه بر هيچ آفريدهء مجال مخالفت صورت نمىبست گويند روزى در عزاى يكى از خوانين حاضر شده از حاضران پرسيد كه در جهان از همه دشوارتر چيست بعضى گفتند درويشى و بعضى گفتند پيرى و بعضى گفتند اسيرى و بعضى گفتند مردن غازان فرمودند كه در دنيا آمدن از همه سختتر است چه جمله بلا و مشقت بواسطه حياتست و اگر حيات نبودى هيچ رنجى و دشوارى نبودى و در جهان هيچ آسايش بهتر از مرگ نيست و اگر خواهيد كه اينمعنى بر شما روشن شود قياس كنيد كه اگر يكى آهسته براهى رود و يكى بتعجيل كدام آسودهتر باشند گفتند آنكه آهسته رود گفت اگر يكى نشسته باشد و يكى خفته كدام آسودهتر باشند گفتند خفته گفت پس بحقيقت بايد ديد كه مرده از خفته بآسايشتر باشد و رستگارى نفوس و فائده كلى در خلاص از تنگناى طبيعت است و هيچ بندهء زندانى سختر از جهل و دوستى دنيا نيست و از فوايد حضرت الجايتو سلطان نور اللّه مضجعه رساله ترتيب دادهاند و اين چند كلمه از آنجا است پادشاهى كسى را سزد كه آزادمردانرا نيكوبنده گردد و بندگانرا بكرم آزادجامهء كه هرگز كهنه نشود نام نيكست و آرايشيكه بر مرد و زن نيك آيد راستيست شربتى كه هركه بياشامد نميرد علم خداشناسى و خودشناسى است عالمترين مردم آنست كه علم او را از ناكردنى بازدارد و عاقلترين آنكه بر قهر شهوت و غضب قادر باشد شهوت شرابى خوش است و ليكن بسيار خور زود هلاك شود عشق بلا و زحمتيستكه از آن نگريزند
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 912
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩١٢