بود به من انعام فرمود كه بواسطه اين از آفات محفوظ خواهى ماند در اثناى راه چون به منزل رسيديم ناگاه كردان قطاع الطريق از كمين غدر بيرون آمده قافله را درميان گرفتند و همه اموال كاروان بستدند و مرا پياده كردند و كردى كه سردار دزدان بود بر اسب من سوار شد و بر هيچ چيز متأسف نبودم كه در آن قطيفه و پيراهن شريف و در سخن امام كه فرموده بود بواسطه آن از بليات مصون خواهى بود در آن اثنا كردى كه بر اسب من سوار شده بود آغاز قصيده من نمود كه
« مدارس آيات خلت من تلاوة »
و من با خود گفتم سبحان اللّه اين كرد دعوى دوستى آل محمد مىكند و در وقت خواندن اشك از ديده كرد چون باران مىباريد من نزد او رفتم گفتم يا سيدى اين شعر كيست گفت ترا با اين چه مهم گفتم در اين سرى هست كه عرض خواهم كرد جواب داد كه اينشعر دعبل خزاعيست شاعر آل محمد صلى اللّه عليه و إله گفتم و اللّه كه دعبل منم و اين قصيده را من گفتهام كرد متعجب شده دستم را بوسه داده اموال و اسباب اهل قافله را جمع كرد و به صاحبان باز داده ما را بدرقه كرد و از محل خطر بگذرانيد و از قصيدهء مذكور چند بيت اينست :
ذكرت محل الربع من عرفات * فاسبلت دمع العين من عبرات
مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات
و قال رسول اللّه بالخيف و المنى * و بالبيت و التعريف و الحجرات
ديار على و الحسين و جعفر * و حمزة و السجاد ذى الثفنات
ديار عليها جور كل معاند * و لم تعف بالايام و السنوات
ديار ابن عبد اللّه كانت و صنوه * سليل رسول اللّه ذى الدعوات
منازل كانت للصلوة و للتقى * و المعصوم و الطهر و الحسنات
منازل وحى اللّه معدن علمه * سبيل رشاد واضح الطرفات
و چون دعبل اين قصيده را بر امام رضا عليه السّلام ميخواند به اين بيت رسيد كه :
و قبر ببغداد لنفس زكية * تضمنها الرحمن بالغرفات
امام فرمود كه در اين موضع دو بيت از شعر من داخل ساز تا قصيدهء تو باتمام پيوندد .
من كلام حضرت امام رضا ( ع )
و قبر بطوس يالها من مصيبة * الحت على الاحشاء بالزفرات
الى الحشر حتى يبعث اللّه قائما * يفرج عنا الهم و الكربات