از قوّت و ضعف سعادت و نحوست كى بر آنگونه دليل كنذ . شمس و زحل بر نظر تربيع تا « 1 » بر مقابله مرّيخ دليل كنذ كى براذر مهتر بميرذ و يا كشته شوذ و بوذن شمس و زحل و مرّيخ در وتدى براذر اندك بوذ و زحل بتر بوذ چى مرّيخ را اندرين باب دلالتى قوى است و مرّيخ براذران ميانه را زيان بيشتر كنذ و عطارد كهتر را ، شمس اندر طالع براذران را حال ميانه بوذ [ و ] از بهر عدد براذران نگه كن اندر ارباب مثلّثات طالع ، اگر آنك قوىتر بوذ اندر طالع باشند فرزند نخستين بوذ و در وسط السمآ اوّل يا چهارم ، و نگه كن اندر درجه وسط السما يا « 2 » درجهء طالع اگر ميانشان سعدى بوذ دليل كنذ كى زنده باشند و اگر نحوس بوذ از پيش [ او ] براذران بوذه باشند و بمرده و اگرنه سعد بوذ و نه نحس نخستين بوذ ، و نگه كن اندر درجهء طالع [ و ] تا وتد الارض اگر سعدى بوذ از پس او ماذر ، ديگر زايذ و زنده مانند و اگر نحسى بوذ آنچ زايند بميرند يا از شكم بشوذ . خذاوند سيّم اندر طالع يا هفتم فرد بوذ و هيچ براذر ندارذ و اندر وسط سما ازو مهتر بوذ و در چهارم كهتر . نگه كن اندر خذاوندان مثلّثهء سيّم تا كذام قوى حالترست كى اوّل دليل براذر و خواهر مهتر بوذ و دوم ميانه و سيّم كهتر و همچنين ارباب مثلّثات مرّيخ بر پيوستن ( 337 ) خذاوند سيّم بكوكبى در شرف يا خانه دليل كنذ بر سعادت و حشمت براذران و نيكوئى حال و اعتقاد مولود . رأس در سيّم براذران ازو محتشمتر باشند و ذنب بخلاف اين . ارباب مثلّثات طالع و ارباب مثلّثات سيّم هر كذام كى قوى حال بوذ بر آن موجب حشمت او بيشتر بود و حالش بهتر . نگه كن اندر خذاوند طالع و سيّم اگر بر نظر دوستى باشند يا مقارنه دليل بوذ بر موافقت و سازگارى و تربيع بر ميانگى و مقابله دشمنى تمام . سهم الاخوّة و خذاوندش هم برين قياس . عطارد با مرّيخ مقارن يا بر نظر از دشمنى دليل كنذ بر دشمنى و حيلت كردن . نظر عطارد و مرّيخ دليل حال براذران بوذ باهم ، و نظر زهره و قمر حال خواهران باهم ، بر آنگونه كى دليل كنذ از دوستى و دشمنى حكم كردن نظر سهم الاخوّة و سهم السّعادة و خذاوند ايشان بهم از يكديگر منفعت يابند و بوذن سهم الاخوّة در خانهاى كى ناظر باشند با طالع از دوستى با هم سازگار باشند و در برجها ساقط بخلاف اين ، نظر مرّيخ و خذاوند مثلّثهاش به يكديگر دليل بوذ بر نيكوئى [ حال ] براذران .
هامش
( 1 ) . نسخههاى ديگر « يا » ، نسخه قاهره بدون نقطه .
( 2 ) . نسخه اساس « تا » .