مشترى يا عطارد يا زهره بوذ بىنظر مرّيخ ، و قمر متّصل بايشان دليل بوذ بر بارندگى بسيار ، و هر وقت چون نظر اين دليلها كى گفتيم نه از وتدى بوذ و در برجهاى زايل باشند ابر باشذ بىباران و تشريق ستارگان همچنين . قمر را خاصيّتى است و دلالت قوى اندر فزوذن و نقصان آب چون مدّ و جزر كى هر وقت چون قمر زايد بوذ و روى سوى بالا دارذ آب فزونى پذيرد و چون ( 223 ) در ربعهاى ناقص بوذ همىكاهذ ، و ازين است كى در بصره بشبانروزى دو بار مدّ بوذ و دو بار جزر ، و اگر اعتماد [ نه ] بر قمر بوذى بايستى كى وقتها بر يكى نهاذ بوذى لكن مخالف مىباشذ از جهت صعود و هبوط [ قمر ] بحسب ارباع . زحل در مثلّثهء نارى و هوائى گرمى بكاهذ و مرّيخ بيفزايذ و بخلاف اين زحل در مثلّثه ارضى و مائى سرما بيفزايذ و مرّيخ بكاهذ . نظر مرّيخ با برجهاى هوائى باذ با آشوب جهذ و زهره با خوشى ، و عطارد با لطافت ، برگشتن قمر از مقارنهء زحل در برجى ارضى بوقت تحويل سرما و برف كنذ بوقت خويش و اگر [ مريخ ] در برجهاى نارى بوذ بخلاف اين باشذ . طلوع شعرى شامى آب بيفزايذ . چون تعديل قمر زايد بوذ بر وسط آب فزونى پذيرذ .
باب چهارم : دليلها از آنچ بر هوا پيذا آيذ
وقت طلوع يا غروب آفتاب [ چون ] هوا صافى بوذ اگر دايره [ او ] بر چند لون باشذ يا بسرخى گرايذ باذ بسيار جهذ و اگر شعاع با سبزى و سياهى گرايذ سرما بوذ و باران . و لون جايگاه قمر پيش اجتماع بسه روز شايذ ديذن كى هم بر آنگونه كى بر شمس گفتيم دليل كنذ ، و در فصل زمستان چون از اجتماع بيرون آمذ و نو بوذ اگر دايره او تنگ بوذ فاهم « 1 » فراز آمذه بارندگى بسيار بوذ در آن ماه و اگر فراخ بوذ و بزرگ بارندگى اندك بوذ . ستارگان ثابته چون جرمشان بزرگتر بينند باذ بسيار جهذ و كشيذن ستارگان دليل باذ بوذ و از آنجانب آيذ كى بذو روذ . قوس و قزح اگر هوا صافى بوذ پيذا آيذ اندر زمستان سرما بوذ و اگر هوا صافى نباشذ خوش بوذ و بارندگى اندك . پيذا آمذن ذوابه و آتش از دليل مرّيخ بوذ و چون ممازجه ( 224 ) كنذ ببرجى هوائى و قمر منحوس در برجى هوائى بر وتد عاشر باشذ يا
هامش
( 1 ) . در نسخههاى ديگر « بهم » . فاهم - باهم . در لهجه مردم شهر كاشان « ف » و « ب » بجاى هم مىنشينند . مثلا « فلان و به همان » را « فلان و فيسار » مىگويند .