قمر خوذ در مقابل اوست و هر وقت چون بذين گونه بوذ دلالت و حال آن فصل كى باشذ قوى گردانذ . و چون وقت اجتماع و استقبال بوذ يا تربيعهاى قمر يا شمس كى مركزها خوانند فتح الباب بوذ دلالت را قوّت تمام دهذ و بارندگى بسيار بوذ و قوىتر آن باشذ كى اين فتح الباب ميان خذاوند اجتماع يا استقبال و « 1 » خذاوند هفتم بوذ . و اگر علوى راجع باشذ قوىتر باشذ و خذاوند حد نيّرين را نگاه بايذ داشتن . چون فتح الباب بوذ نزديك مركزها ، اگر از زحل و شمس باشذ سرما و گرما بوقت خويش باشذ و از قمر و زحل سرما و باران بوقت خويش و شكستن گرما [ نه « 2 » ] بوقت . و از مشترى و عطارد دليل بوذ بر باذ . مرّيخ و زهره بر بارندگى . قمر و عطارد و زهره و برجهاى مائى و اسد و دلو دليل باراناند و شمس و عطارد و مشترى و برجهاى هواى دليل باذ . و چون خذاوند طالع سال يا فصل يا اجتماع و استقبال يكى ازين ستارگان بوذ به نظر ديگران درين برجها دليل قوى شوذ . ( 222 ) عطارد را خاصيّتى است اندر ابر و باران خاصّه ، چون انتقال كنذ از برجى ببرجى ، برحسب طبع آن وقت بر هوا ، تغييرى پيذا آيذ و مريخ و شمس ياورى دهند باذ را ، و زحل منع كنذ خاصّه ، كى راجع بوذ در برجى ارضى . اجتماع ستارگان در حوت دليل بوذ بر بسيارى آب و زيانى ازين جهت . خسوف قمر در برجهاى مائى دليل بوذ بر تباهى آب از جهت بسيارى ، و اندكى آب نگه كن در برج سال و خذاوند دور و قمر و سهم سعادت و خذاوندش و خذاوند قسمت ، اگر مستولى برين خانها زهره و زحل و قمر باشند خاصّه در برجهاى مآئى ، يا جدى و دلو آبها بسيار باشند و نگاه كن چون آفتاب باوّل ميزان آيذ ، اگر زهره غربى « 3 » بوذ بارندگى بسيار باشذ و اگر شرقى « 4 » بوذ اندك .
زحل اندر وسط سما بوقت تحويل سال يا فصلها يا اجتماع و استقبال دليل بوذ بر برف بسيار و اگر بر حدّ خويش بوذ [ با ] بسيارى زيانى رسذ ، و اگر مرّيخ بذو پيوندذ دليل بوذ بر رعد و برق و كشيذن ستارگان ، و اگر عطارد با ايشان بوذ دليل پيذاتر گردذ . پس اگر در برجى ارضى باشذ زلزله عظيم بوذ و رعد آيذ و بانگ از آسمان . اتّصال عطارد بزهره و هردو ، غربى بارندگى [ بسيار ] بوذ و اگر بمرّيخ پيوندذ باذهاى زيانكار جهذ و اگر در روزهاى تابستانى بوذ سموم آيذ . نگاه كن اندر وقت تحويل سال در وتدهاء چهارگانه چون خذاوند سال
هامش
( 1 ) . نسخه توبينگن و ملك « يا » .
( 2 ) . نسخه اساس و قاهره « نه » ندارند .
( 3 ) . نسخه توبينگن و ملك و تهرانى « شرقى » .
( 4 ) . نسخه توبينگن و ملك و تهرانى « غربى » .