بقاى ذكر مرد به خلف صالح .
و همچنان قدما گفتهاند كه : هر كه دختر بالغ را به شوى موافق و كفو لايق ندهد ، به شويى زنيم و خصمى لئيم افتد . دختر زمين عبوديت بوسيد و زبان به ثناى فايح و دعاى صالح بگشاد و گفت : اقطار جهان از روادع احسان خداوند متأرّج باد ، و آفاق زمين از سواطع ايادى متبلّج ، حسناتى كه از ينابيع رأفت بنده را بدان مغمور گردانيده است ، و برّى كه احوال داعيه را تصقيل داده ، بنده به واسطهء آن مكرمت و به ذريعت آن مقدرت محسود عالميان و مقصود جهانيان گشت .
هميشه راى مبارك مشرع ظفر و مشرب نصر باد ، و فناى حريز مراقى علا و راقى ولا . بفرمايد دانست كه لفظ نبوى است : الولد سرّ ابيه .
هر كه [
a
71 ] ثمر اين شجر باشد ، از فضايح معصوم بود و از قبايح مأمون ، و از هجوم هاتك و وجوم مضاحك مصون ؛ و هر فرزند كه نه بر سنن صلاح بود و نه در سنن فلاح رود ، عدم او بر وجود ترجيح بايد نهاد و فناى فناى او را بر بقا و ابقاى او تقديم بايد داد .
اردشير از آن عذوبت الفاظ و ايراد معانى در تعجّب بماند ، به تلطّف تمام و تعطّف بغايت او را جواب داد كه : نصوع نجار تو ظاهر است و سطوع عفّت تو خلايق را معلوم . لايق تو فرزندان ملوك و ابناى سلاطيناند . هر كه را از ايشان سطوت تمامتر و صولت بغايتتر باشد ، ترا به دو دهم . دختر جواب داد :
بيت :
نه چون موسى بود هر كو گليمى دارد و چوبى * نه هر كو دِرّه بردارد صلابت چون عمر دارد
رأفت حضرت مبارك و عنايت جناب همايون بكمال است ، عين زوال از اين منبع اقبال مصروف باد . مكافات اين اشفاق و مجازات اين ارفاق را از خداى توقّع بايد داشت و از اين ضعيف كه رهين اصطناع است ، به دعوات اوراد خلوات راضى بايد شد . در اين حال چون عزّ استشارت كرامت كردى و شرف مشاورت