باب اردشير بابكان با مهران به دانا
شهريار گفت ملكزاده را كه : درر فوايد كه در سلك افادت كشيدى و صداى سعادت كه به سمع ما رسانيدى ، گوش دولت ما بدان مقرّط شد و ذوايب جلال از شعث اختلال محروس گشت ، و استماع آن وسادهء خلود را تنصيص داد و مراتب علا از كوارث فنا ايمن شد . اگر ترصيص حضرت ما از مواجب دارى و تأبّد مملكت ما را به واسطهء ازدياد مواعظ بجويى ، از غايت [
a
70 ] شفقت و فيض حذاقت تو بديع ننمايد و در زهد بابى در آن تصنيف ترصيف فرمايى تا آن را قايد سنا و رايد اقتنا سازيم ، و مرشد بها و مهدى آلا دانيم ، و ريع آن فوايد عصرت منجود و عدّت مقصود شود .
ملكزاده گفت : هر كه مستضى از انوار حضرت قدس باشد و مستمطر از سحب رعايت ملأ اعلى بايد كه آينهء خاطر را از صداى اعتدا تصقيل دهد و بحر ضمير را از جفاى جفا پاك گرداند ؛ و با وضيع و رفيع شريف و كثيف ملاطفت نمايد تا مقبول جهانيان و مطلوب عالميان گردد ، كه امير المؤمنين على مىفرمايد :
من عذب لسانه كثر إخوانه . چون استعداد حاصل و استمداد متواصل گشت بروق لطايف و شروق عواطف الآهى را متصدّى بايد گشت كه قيّم عالم مسؤول را مبذول دارد و مأمول را ميسّر گرداند . چه هر كه محدق آن حضرت و محذّق آن