نيست ، چون به عروهء ايذاى خلايق تشبّث نمايد .
و با اين همه اميد است به وفور عاطفت و شمول رأفت شهريار كه ما را از تصنيف كتاب و تأليف [
a
69 ] حكايات و تلفيق امثال استعفا فرمايد تا حمل آن بر لطف محض و غايت عنايت افتد ، از آنكه قدما گفتهاند : من صنّف فقد استهدف .
شهريار فرمود كه مجال استعفا مسدود است ؛ عتاب اجتناب در توقّف بايد نهاد و در ابواب مواعظ و انواع نصايح شروع بايد كرد تا اخلاف و اعقاب را يادگارى باشد . و هر كه آن را مطالعه كند ، از استفادت آن قرين سعادت و جليس رغادت شود .
ملكزاده گفت : چون رغبات ملك بر تأليف كتاب صادق است و همّت عليا بر تصنيف آن مصروف ، مرا به قدر فضيلت و حسب استطاعت در آن جدّ بايد نمود ، تا شهريار جهت كفايت مهمّات آن را مقتدى سازد و به نور هدايت فوايد آن در مسالك ممالك رود تا از وعور خلل و وخز زلل محروس ماند ، و دولت در اين خاندان مبارك و دودمان فرّخ كلمهء باقيه باشد .
و غرض ملكزاده از آن مبالغت عمارت ولايت و قلع فسقه و قمع ظلمه [ بود . و هر كه را فطرتى سليم و نظرى مستقيم بود ، از مطالعهء اين كتاب بر مقدار كياست و ] قدر درايت خود ذخيرتى نفيس و حظّى وافر بردارد ، و بداند كه قصد باطل و عزم بىوجه سبب نزول نكايت و حلول بليّت گردد . چنان كه از آن وزير جاير و پيشكار ضاير شد كه از خبث طينت و قبح سيرت ، قصد ظهور فضايح و عزم نشر قبايح ملكزاده كرد ، و به انواع تضرّع از شهريار با وى مناظره كردن خواست ، و ندانست كه عقلا گفتهاند : قلّ من استثار نقع الإمتحان فلم يقذ بالإمتهان . تا در آن بوايق و صواعق گرفتار شد و ملكزاده از خلوص طويّت و قوّت فضيلت بر او قادر گشت و به موعظت شهريار و تحريض كردن بر استقامت امور دولت و تأكيد بنيان معدلت [
b
69 ] استبداد نمود و فريضه شناخت محو صورت ضيم از صحيفهء خاطر او ؛ و انقشاع غمام غموم از صحايف ضماير رعايا و