كردن اوضاع نابسامانى بوده است كه در ميان مردمان جريان داشته است .
و اين انقلابها ، از آغاز ، متّكى بر قطع رابطه با توانگران و مستكبران و مترفان ، و ايجاد رابطه با فقيران و مسكينان و مستضعفان بوده است ، تا زمينه براى تغيير ارزشهاى اجتماعى و روابط حياتى در همهء نواحى آن فراهم شود . « 1 » و آشكار است كه زندگى آدمى بر روى زمين ، عبارت است از زندگى او در بدن ، بنا بر اين ، سلامتى و نشاط و توان يافتن بر طلب معرفت و علم ، و ادا كردن واجبات خدايى ( از نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر . . . ) ، و تربيت شايستهء فرزندان ، و همكارى با اجتماع بعنوان عضوى مفيد در آن ، و پيمودن راه راستى كه انبيا « ع » و اوصيا « ع » براى حركت به سوى خداى متعال و جهان باقى نشان دادهاند ، همه در صورتى براى انسان خاكى فراهم مىآيد كه موادّ لازم براى زندگى را به دست آورد و به آنچه معيشت او را تأمين مىكند دست يابد . و مردمان از آغاز چنان بودند كه در ميدان تأمين معيشت ، نيرومند ايشان بر ناتوانان ستم مىكرد ، و اقويا مانع آن مىشدند كه ضعفا به آنچه براى ادامهء حيات نياز دارند برسند . و نتيجهء اين چگونگى آن است كه از راه خداوند متعال جلوگيرى به عمل آيد و اداى واجبات دينى صورت نگيرد ، چنان كه پيامبر اكرم « ص » فرموده است :
« لو لا الخبز ما صلَّينا و لا صمنا « 2 » . . .
( 1 ) اگر نان نبود نه مىتوانستيم نماز بخوانيم نه مىتوانستيم روزه بگيريم . . . » ؛ و امام صادق « ع » ، در پاسخ اسحاق بن عمّار فرمود :
« فيهما جميعا « 3 »
هر دو با هم » ، و تفصيل مطلب اين بود كه اسحاق از امام « ع » در بارهء اين سخن خداى بزرگ : * ( خُذُوا ما آتَيْناكُمْ
هامش
« 1 » - باب پنجم ( جلد دوّم ) ، و بابها و فصلهاى مناسب ديگر ، از « الحياة » .
« 2 » - فصل 5 ، از اين باب ( جلد سوّم ) .
« 3 » - فصل 28 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .