گسترده در زير پا ، و مهيا شدن رزق و روزى مايهء معيشت و حيات ) را به ايشان بنمايانند تا به سوى كسب كمال سوق داده شوند . « 1 » اين است آن هدفهاى اساسى ، كه خداوند متعال پيامبران « ع » را براى تحقّق بخشيدن به آنها مبعوث كرده است . و همهء اين هدفها - با روشنى و قاطعيّت - ما را به اين واقعيّت رهنمونى مىكند ، كه هدف برپادارى عدل و براندازى ظلم ، در دعوتها و حركتهاى پيامبران بزرگوار اصالت داشته است « 2 » ؛ و نخستين و مهمترين هدف از ميان هدفها ، اين بوده است كه ميثاق فطرى الهى ( ميان خدا و بندگان ) را به يادها آورند ، تا مردمان بدانند كه - بنا بر آن ميثاق - انجام دادن چه كارهايى را متعهّد شدهاند . و عمل كردن به ميثاق الهى و پيمان فطرت به اين است كه بر طبق آن رفتار كنند ، و از آن مدد جويند ، و شعلهء فروزان آن را زنده نگاه دارند .
و چون فطرت الهى ( كه انسان آفريده و مفطور به آن است ) ، چنان است كه ظلم را نمىپذيرد ، پس انسان را - اگر موانعى بر سر راه نباشد - به آن وامىدارد كه با هر كس به عدل رفتار كند ، و از هر كس دفع ظلم كند . و تأييد عدل و دفع ظلم ، جز با حركتى تغييرى و دگرگونساز عملى نخواهد گشت . « 3 » به همين جهت انقلابهاى پيامبران نيز براى دگرگون
هامش
« 1 » « نهج البلاغه » / 33 ؛ « عبده » 1 / 17 - 18 .
« 2 » - زيرا كه « فطرت » ، به پى ريزى شالودهء عدل و رفع ظلم فرا مىخواند .
- نعمتهاى خدا به فرياد مىگويند كه ويژهء برخى نيستند و بايد در دسترس همگان باشند .
- تبليغات پيامبران « ع » ( كه بخشى از آنها در قرآن كريم نقل شده است ) ، در مسائل مربوط به زندگى ، در بارهء عدل و قسط است و رعايت حقوق مردمان در داد و ستد و ترازو و پيمانه و نهى از احتكار و كم فروشى و بهره كشى از ديگران و
- لايه هاى زيرين عقل بشرى ( دفائن عقول ، گنجينه هاى مستور در خردها ) ، و انوار معرفت آموز عقل نيز در مورد روابط مردمى ، به رعايت عدالت فرا مىخواند و دفع ظلم .
- آيات تكوينى و نشانه هاى الهى در آفرينش نيز به آنچه ياد كرديم فرا مىخوانند ، يعنى آسمان افراشته ، زمين گسترده ، مواهب و ارزاق مايهء زندگى و حيات و وسائل اوّليّهء مسكن كه خداوند آن همه را آفريده است براى بهره مندى همهء خلق است نه گروهى ويژه ، به شكلى ويژه .
« 3 » و اقدامها و حركتها هر گاه سازشكارانه باشند ، يا طمعى در آنها منظور شده باشد ، يا جانبدارانه باشد ، يا ارتجاعى باشند ، هيچ گاه انقلابى و دگرگونساز نخواهند بود ، و تحوّلى بنيادين در همهء روابط زندگى و كيفيت زندگيهاى طبقات و قشرها - كه جوهر انقلاب ايجاد همين « تحوّل بنيادين » است - پديد نخواهند آورد .