تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
است كه انواع بندگى خدا و عبوديّت را در برمىگيرد . . . » . « 1 » پس اگر فقر در فرد يا افرادى مورد ستايش واقع شود ، و فضيلتى براى آن به اثبات برسد ، مقصود فقر كسى است كه اين اوصاف بيستگانه يا دست كم گروهى از آنها در وى جمع آمده باشد . « 2 » و اين در هر دوره اى از زمان ، جز در گروهى اندك اتفاق نمىافتد ، از جمله كسانى كه آن را - به صورت اختيارى - بعنوان رياضت و سلوك براى خود انتخاب مىكنند . و اين امر را چه نسبت است با فقر اجتماعى كه از ستم اجتماعى نتيجه مىشود ، و بر گروههايى از مردم ، به صورتهايى مرئى يا نامرئى ، چيرگى مىيابد ، و - چنان كه گذشت - آثار منفى فردى و اجتماعى كوبنده و ويرانگر وسيعى از آن پديد مىآيد . و از شرط چهاردهم و پانزدهم ، چنان معلوم مىشود كه فقير ، در نزد ايشان ( مؤلَّف « لئالي الأخبار » ) ، كسى است كه قوت سال خود را در اختيار داشته باشد ؛ و معنى فقير در اسلام نيز همين است . و با وجود اين ( كه قوت و خرجى سال را داشته باشد ) ، باز براى ممدوح بودن آن ، بيست شرط ، از آن گونه كه برشمرديم قائل مىشود . پس در بارهء بينوايان و بىچيزانى كه آه در بساط ندارند چه مىانديشيد ؟ نه ، پسنديده شمردن فقر اجتماعى به هيچ وجه درست نيست . و اين چگونگى از دين خدا و دين انبيا « ع » و اوصيا « ع » نيست ، كه نعمتهاى خداوند و روزيها و موهبتهاى او ، دست به دست بگردد ، و بندگان خدا همچون بردگان باشند ، پس فقر از نظر اسلام محكوم است ، و واجب
هامش
« 1 » « لآلئ الأخبار » / 140 . « 2 » چنان كه امام علىّ بن ابى طالب « ع » ، در بيان « اوصاف و علامات مؤمن » فرموده است : « مسرور بفقره - به فقر خويش شادمان است » . ( - « اصول كافى » 2 / 227 ) . و آيا دلشاد بودن به فقر جز در اندك كسانى و تقوا پيشگانى بهم مىرسد ؟ پس آيا درست است كه امثال اين سخن را دليل بگيرند بر اينكه دين اسلام فقر را براى انسانها مىپذيرد ، و حضور مستمر آن را در جامعه ها و در قشرهاى محروم تصويب مىكند ؟ تا بدين گونه خيال توانگران و متكاثران راحت شود ؟ ! بايد دين اسلام را درست فهميد ، و همهء آن ( عقايد ، اخلاق و احكام ) را در پيوستگى با هم شناخت ، و تأثير و تأثر هر بخش را در ديگر به دست آورد ؛ تا دين عدالت و قسط به پذيرش ظلم و جور متّهم نگردد .